[ سوره يوسف ‹ 12 › : آيات 7 تا 10 ]
لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِه آياتٌ لِلسَّائِلِينَ ‹ 7 › إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوه أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ‹ 8 › اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوه أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْه أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِه قَوْماً صالِحِينَ ‹ 9 › قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوه فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْه بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ‹ 10 ›
ترجمه :
7 - در ( داستان ) يوسف و برادرانش نشانههاى ( هدايت ) براى سؤال كنندگان بود .
8 - هنگامى كه ( برادران ) گفتند يوسف و برادرش ( بنيامين ) نزد پدر از ما محبوبترند در حالى كه ما نيرومندتريم ، مسلما پدر ما ، در گمراهى آشكار است ! .
9 - يوسف را بكشيد يا او را به سرزمين دور دستى بيفكنيد تا توجه پدر فقط با شما باشد و بعد از آن ( از گناه خود توبه مىكنيد و ) افراد صالحى خواهيد بود ! .
10 - يكى از آنها گفت يوسف را نكشيد و اگر كارى مىخواهيد انجام دهيد او را در نهانگاه چاه بيفكنيد تا بعضى از قافلهها او را برگيرند ( و با خود به مكان دورى ببرند ) .
تفسير : نقشه نهايى كه كشيده شد .
از اينجا جريان درگيرى برادران يوسف با يوسف شروع مىشود :
در آيه نخست اشاره به درسهاى آموزنده فراوانى كه در اين داستان است