يعنى همانگونه كه نقشه شيطانى براى انجام گناه مىكشد ، يك نقشه شيطانى هم براى فريب و جدان و تسلط بر عقائد مذهبى خود طرح مىكند ، و چه بسا اين نقشه شيطانى نيز مؤثر واقع مىشود و آن سد محكم را با اين وسيله از سر راه خود بر مىدارد ، برادران يوسف نيز از همين راه وارد شدند .
نكته ديگر اينكه آنها گفتند پس از دور ساختن يوسف ، توجه پدر و نگاه او به سوى شما خواهد شد ( * ( يَخْلُ لَكُمْ « وَجْه » أَبِيكُمْ ) * ) و نگفتند قلب پدر در اختيار شما خواهد شد ( يخل لكم « قلب » ابيكم ) چرا كه اطمينان نداشتند پدر به زودى فرزندش يوسف را فراموش كند ، همين اندازه كه توجه ظاهرى پدر به آنها باشد كافى است .
اين احتمال نيز وجود دارد كه صورت و چشم دريچه قلب است ، هنگامى كه نگاه پدر متوجه آنها شد تدريجا قلب او هم متوجه خواهد شد .
ولى در ميان برادران يك نفر بود كه از همه باهوشتر ، و يا با وجدانتر بود ، به همين دليل با طرح قتل يوسف مخالفت كرد و هم با طرح تبعيد او در يك سرزمين دور دست كه بيم هلاكت در آن بود ، و طرح سومى را ارائه نمود و گفت :
« اگر اصرار داريد كارى بكنيد يوسف را نكشيد ، بلكه او را در قعر چاهى بيفكنيد ( بگونه اى كه سالم بماند ) تا بعضى از راهگذران و قافلهها او را بيابند و با خود ببرند » و از چشم ما و پدر دور شود ( * ( قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوه فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْه بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ) * ) .
نكتهها :
[ « جب » به چه معنا است ؟ ]
1 - « جب » به معنى چاهى است كه آن را سنگ چين نكردهاند ، و شايد