به عنوان خطيب الانبياء ( 1 ) لقب گرفته ، گفتارش را كه بهترين راهگشاى زندگى مادى و معنوى اين گروه بود با صبر و حوصله و متانت و دلسوزى تمام ايراد كرد ، اما ببينيم اين قوم گمراه چگونه به او پاسخ گفتند .
آنها با چهار جمله كه همگى حكايت از لجاجت و جهل و بىخبرى مىكرد جواب دادند .
نخست اينكه « گفتند : اى شعيب ما بسيارى از حرفهاى تو را نمىفهميم » ( * ( قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَه كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ ) * ) .
اساسا سخنان تو سروته ندارد ! و محتوا و منطق با ارزشى در آن نيست كه ما بخواهيم پيرامون آن بينديشيم ! و به همين دليل چيزى نيست كه بخواهيم آن را ملاك عمل قرار دهيم ، بنا بر اين زياد خود را خسته مكن و به سراغ ديگران برو ! ديگر اينكه « ما تو را در ميان خود ضعيف و ناتوان مىيابيم » ( * ( وَإِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً ) * ) .
بنا بر اين اگر فكر كنى حرفهاى بى منطقت را با قدرت و زور مىتوانى به كرسى بنشانى ، آن هم اشتباه است .
گمان مكن اگر ما حساب تو را نمىرسيم به خاطر ترس از قدرت تو است ، « اگر ملاحظه قوم و قبيله ات و احترامى كه براى آنها قائل هستيم نبود ترا به بدترين صورتى به قتل مىرسانديم يعنى ترا سنگباران مىكرديم » ! ( * ( وَلَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ ) * ) .
جالب اينكه آنها از قبيله شعيب به عنوان « رهط » ياد كردند ، كه در لغت عرب به يك جمعيت كم از سه تا هفت يا ده و يا حد اكثر به گفته بعضى به چهل نفر اطلاق مىشود ، اشاره به اينكه گروه قبيله تو نيز در نظر ما قدرتى
هامش
( 1 ) سفينة البحار ماده « شعيب » .