نگذارد ، و آزادى عمل را از صاحبان اموال ، سلب نكند ، پس معلوم مىشود ، نه مطالعه كافى دارى و نه عقل درست و نه انديشه عميق ، چرا كه عقل درست و انديشه عميق ايجاب مىكند انسان دست از روش نياكان خود برندارد و آزادى عمل را از كسى سلب نكند ! .
اما شعيب در پاسخ آنها كه سخنانش را حمل بر سفاهت و دليل بر بيخردى گرفته بودند « گفت : اى قوم من ! ( اى گروهى كه شما از منيد و من هم از شما ، و آنچه را براى خود دوست مىدارم براى شما هم مىخواهم ) هر گاه خداوند دليل روشن و وحى و نبوت به من داده باشد و علاوه بر اين روزى پاكيزه و مال به قدر نياز به من ببخشد ، آيا در اين صورت ، صحيح است كه من مخالفت فرمان او كنم و يا نسبت به شما قصد و غرضى داشته باشم و خير خواهتان نباشم ؟ ! » ( * ( قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْه رِزْقاً حَسَناً ) * ) ( 1 ) .
شعيب با اين جمله مىخواهد بگويد من در اين كار تنها انگيزه معنوى و انسانى و تربيتى دارم ، من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد و هميشه انسان دشمن چيزى است كه نمىداند .
جالب توجه اينكه در اين آيات تعبير * ( يا قَوْمِ ) * ( اى قوم من ) تكرار شده است ، به خاطر اينكه عواطف آنها را براى پذيرش حق بسيج كند و به آنها بفهماند كه شما از من هستيد و من هم از شما ( خواه قوم در اينجا به معنى قبيله باشد و طايفه و فاميل ، و خواه به معنى گروهى كه او در ميان آنها زندگى مىكرد و جزء اجتماع آنها محسوب مىشد ) .
سپس اين پيامبر بزرگ اضافه مىكند « گمان مبريد كه من مىخواهم شما را
هامش
( 1 ) بايد توجه داشت كه جزاى جمله شرطيه در آيه فوق محذوف است ، و جزا چنين بوده است « أ فأعدل مع ذلك عما انا عليه من عبادته و تبليغ دينه » .