جهت ابراهيم از كار اين مهمانان نسبت به آنها بد گمان شد و فكر كرد ممكن است قصد سويى داشته باشند .
رسولان كه به اين مساله پىبرده بودند ، به زودى ابراهيم را از اين فكر بيرون آوردند و « به او گفتند نترس ما فرستادگانى هستيم بسوى قوم لوط » يعنى فرشتهايم و مامور عذاب يك قوم ستمگر و فرشته غذا نمىخورد ( * ( قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ ) * ) .
در اين هنگام همسر ابراهيم ( ساره ) كه در آنجا ايستاده بود خنديد ( * ( وَامْرَأَتُه قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ ) * ) .
اين خنده ممكن است به خاطر آن باشد كه او نيز از فجايع قوم لوط به شدت ناراحت و نگران بود و اطلاع از نزديك شدن مجازات آنها مايه خوشحالى و سرور او گشت .
اين احتمال نيز هست كه اين خنده از روى تعجب و يا حتى وحشت بوده باشد ، چرا كه خنده مخصوص به حوادث سرورانگيز نيست ، بلكه گاه مىشود كه انسان از شدت وحشت و ناراحتى خنده مىكند ، و در ميان عرب ضرب المثل معروفى است شر الشدائد ما يضحك : « بدترين شدائد آنست كه انسان را بخنده آورد » .
و يا خنده به خاطر اين بود كه چرا مهمانهاى تازه وارد با اينكه وسيله پذيرايى آماده شده دست به سوى طعام نمىبرند .
اين احتمال را نيز دادهاند كه خنده او از جهت خوشحالى به خاطر بشارت بر فرزند بوده باشد ، هر چند ظاهر آيه اين تفسير را نفى مىكند ، زيرا بشارت به اسحاق بعد از اين خنده به او داده شد مگر اينكه گفته شود نخست به ابراهيم بشارت دادند كه صاحب فرزندى خواهد شد و ساره اين احتمال را داد كه او
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٧٠