قرآن مىگويد :
« هنگامى كه حق از نزد ما به سوى آنها آمد ( با اينكه آن را از چهره اش شناختند ) گفتند اين سحر آشكارى است » ! ( * ( فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِينٌ ) * ) .
جاذبه و كشش فوق العاده دعوت موسى از يك طرف و معجزات چشمگيرش از طرف ديگر ، و نفوذ روز افزون و خيره كننده اش از طرف سوم ، سبب شد كه فرعونيان به فكر چاره بيفتند و وصله اى بهتر از اين پيدا نكردند كه او را ساحر و عملش را سحر بخوانند ، و اين تهمت چيزى است كه در سرتاسر تاريخ انبياء مخصوصا پيامبر اسلام ص ديده مىشود .
اما « موسى » ع در مقام دفاع از خويش برآمد ، با بيان دو دليل پردهها را كنار زده و دروغ و تهمت آنها را آشكار ساخت .
نخست « به آنها گفت آيا شما نسبت سحر به حق مىدهيد ؟ آيا اين سحر است و هيچ شباهتى با سحر دارد » ( * ( قالَ مُوسى أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَكُمْ أَ سِحْرٌ هذا ) * ) ( 1 ) .
يعنى درست است كه « سحر » و « معجزه » هر دو نفوذ دارند اين « حق » و « باطل » هر دو ممكن است مردم را تحت تاثير قرار دهند ولى چهره سحر كه امر باطلى است با چهره معجزه كه حق است كاملا از هم متمايز مىباشد ، نفوذ پيامبران با نفوذ ساحران قابل مقايسه نيست ، اعمال ساحران كارهايى بى هدف ، محدود و كم ارزش است ، ولى معجزات پيامبران هدفهاى روشن اصلاحى و انقلابى و تربيتى دارد و در شكلى گسترده و نامحدود ، عرضه مىشود .
هامش
( 1 ) جمله بالا در واقع محذوفى در تقدير دارد كه از مجموع كلام فهميده مىشود و در اصل چنين بوده : « ا تقولون للحق لما جاءكم سحر ، ا سحر هذا » .