ناميده شده ، البته همه اينها طبق فرمان خداوند و اختياراتى است كه به پيامبرش واگذار كرده است .
جمله « * ( آللَّه أَذِنَ لَكُمْ ) * » نيز دليل بر اين است كه ممكن است خداوند چنين اجازه اى را به كسى بدهد .
اين بحث مربوط به مساله « ولايت تشريعى » است كه بخواست خدا در محل ديگرى به گونه اى مشروحتر بيان خواهيم كرد .
2 - اينكه در آيات فوق در مورد ارزاق تعبير به نزول شده ، با اينكه مىدانيم تنها آب باران است كه از آسمان فرود مىآيد ، يا به خاطر اين است كه اين قطرات حياتبخش ريشه اصلى همه روزيها را تشكيل مىدهد ، و يا به خاطر اين است كه منظور « نزول مقامى » است كه سابقا هم اشاره كردهايم ، اين تعبير در سخنان روزمره نيز ديده مىشود كه اگر از شخص بزرگى دستورى يا موهبتى به شخص كوچكى بشود ، مىگويند اين برنامه از « بالا » دستور داده شده ، يا از بالا به ما رسيده است .
3 - علماى علم اصول از جمله * ( آللَّه أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّه تَفْتَرُونَ ) * « اصل عدم حجيت ظن » را ثابت كردهاند و گفتهاند اين تعبير نشان مىدهد كه هيچ حكمى از احكام الهى را بدون قطع و يقين نمىتوان اثبات كرد و گرنه افترا بر خدا حرام است ( البته در اين استدلال بحثهايى داريم كه در مباحث علم اصول ذكر كردهايم ) .
[ قانونگذارى در برابر قانون خدا آئين جاهليت است ]
4 - آيات فوق يك درس ديگر نيز به ما مىدهد و آن اينكه قانونگذارى در برابر قانون خدا ، آئين جاهليت است ، كه به خود حق مىدادند با افكار نارسايشان احكامى وضع كنند ، ولى يك خداپرست واقعى هرگز نمىتواند چنين بوده باشد