[ سوره الأنعام ‹ 6 › : آيات 122 تا 123 ]
أَ وَمَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه وَجَعَلْنا لَه نُوراً يَمْشِي بِه فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُه فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ‹ 122 › وَكَذلِكَ جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِيها لِيَمْكُرُوا فِيها وَما يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَما يَشْعُرُونَ ‹ 123 ›
ترجمه :
122 - آيا كسى كه مرده بود سپس او را زنده كرديم و نورى بر او قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود همانند كسى است كه در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد ، اينچنين براى كافران اعمال ( زشتى ) كه انجام مىدادند تزيين شده است ( و زيبا جلوه كرده ) .
123 - و همچنين در هر شهر و روستايى بزرگان گنهكارى قرار داديم ( افرادى كه همه گونه قدرت در اختيارشان گذارديم اما آنها از آن سوء استفاده كرده و راه خطا پيش گرفتند ) و سرانجام كارشان اين شد كه به مكر ( و فريب مردم ) پرداختند ولى تنها خودشان را فريب مىدهند و نمىفهمند .
شان نزول :
در شان نزول آيه اول چنين نقل شده است : « ابو جهل » كه از دشمنان سر سخت اسلام و پيامبر ص بود روزى سخت آن حضرت را آزار داد ، « حمزه » عموى شجاع پيامبر ص كه تا آن روز اسلام را نپذيرفته بود و هم چنان در باره آئين او مطالعه و انديشه مىكرد ، و در آن روز طبق معمول خود براى شكار به بيابان رفته بود هنگامى كه از بيابان برگشت از جريان كار ابو جهل و برادرزاده خويش با خبر شد ، سخت برآشفت و يكسر به سراغ ابو جهل رفت و چنان بر سر - يا بينى او - كوفت كه خون جارى شد و با تمام نفوذى كه ابو جهل در ميان قوم