در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر اين حقيقت را تاييد مىكند كه خداوند نمىخواهد آنها را به اجبار وادار به ايمان سازد و « اگر مىخواست همگى ايمان مىآوردند و هيچكس مشرك نمىشد » ( * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه ما أَشْرَكُوا ) * ) و نيز تاكيد مىكند « تو مسئول اعمال آنها نيستى و براى اجبار آنها به ايمان ، مبعوث نشده اى » ( * ( وَما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً ) * ) .
همانطور كه « تو وظيفه ندارى آنها را به اجبار به كار خير دعوت كنى » ( * ( وَما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ) * ) .
تفاوت « حفيظ » و « وكيل » در اين است كه حفيظ به كسى مىگويند كه از شخص يا چيزى مراقبت كرده و او را از زيان و ضرر حفظ مىكند ، اما وكيل به كسى مىگويند كه براى جلب منافع براى كسى تلاش و كوشش مىنمايد .
شايد نياز به تذكر ندارد كه نفى اين دو صفت ( حفيظ و وكيل ) از پيامبر ص به معنى نفى اجبار كردن بر دفع زيان يا جلب منفعت است و گر نه پيامبر ص از طريق تبليغ و دعوت به كارهاى خير و ترك كارهاى شر اين دو وظيفه را در مورد آنها به صورت اختيارى انجام مىدهد .
لحن اين آيات از اين نظر بسيار قابل ملاحظه است كه ايمان به خدا و مبانى اسلام هيچگونه جنبه تحميلى نمىتواند داشته باشد ، بلكه از طريق منطق و استدلال و نفوذ در فكر و روح افراد بايد پيشروى كند ، زيرا ايمان اجبارى ارزشى ندارد ، مهم اين است كه مردم حقايق را درك كنند و با اراده و اختيار خويش آن را بپذيرند .
قرآن بارها در آيات مختلف روى اين حقيقت تاكيد كرده و بيگانگى اسلام را از اعمال خشونت بارى همانند اعمال كليسا در قرون وسطى ( 1 ) و محكمه تفتيش
هامش
( 1 ) « قرون وسطى » به دوران يكهزار ساله اى گفته مىشود كه از قرن ششم ميلادى شروع و به قرن پانزدهم پايان مىيابد ، اين دوران يكى از تاريكترين دورانهايى است كه بر اروپا و مسيحيت گذشته است و جالب اينكه عصر طلايى اسلام درست در وسط قرون وسطى قرار دارد .