آن هم از ناحيه پروردگار است .
اما متاسفانه جمله به اين روشنى در طول تاريخ كرارا مورد سوء استفاده واقع شده است ، گاهى خوارج براى ايراد به مسئله تعيين « حكمين » در جريان جنگ « صفين » كه به پيشنهاد آنها و امثال آنها صورت گرفته بود به اين جمله چسبيده و به گفته على ع كلمه حقى را گرفته و در معنى باطلى به كار مىبردند ، و تدريجا جمله « لا حكم الا للَّه » شعارى براى آنها شد .
آنها آن قدر نادان و ابله بودند كه تصور مىكردند اگر كسى به فرمان خدا و به دستور اسلام در موضوعى حكميت پيدا كرد با جمله « * ( إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه ) * » مخالف است ، با اينكه قرآن زياد مىخواندند اما كمتر مىفهميدند ، زيرا حتى قرآن در موضوع دادگاه خانوادگى اسلام تصريح به انتخاب حكم از طرف زن و مرد مىكند ( فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِه وَحَكَماً مِنْ أَهْلِها ) ( نساء - 35 ) بعضى ديگر - همانطور كه فخر رازى در تفسير خود نقل مىكند - اين جمله را دليلى بر مسلك جبر گرفتهاند ، زيرا وقتى قبول كنيم همه فرمانها در جهان آفرينش به دست خدا است اختيارى براى كسى باقى نمىماند .
در حالى كه مىدانيم آزادى اراده بندگان و اختيار آنها نيز به فرمان پروردگار است ، اين خدا است كه ميخواهد آنها مختار و آزاد در كار خود باشند تا در پرتو اختيار و آزادى ، تكليف و مسئوليت بر دوش آنها نهد و تربيت شوند .
3 - جمله « يقص » در لغت به معنى « قطع كردن » و بريدن چيزى است ( 1 ) و اينكه در آيه فوق مىخوانيم « يقص الحق » : خداوند حق را مىبرد يعنى كاملا آن را از باطل جدا و تفكيك مىنمايد ، بنا بر اين جمله بعد « و * ( هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ ) * »
هامش
( 1 ) قاموس مىگويد : « قص الشعر و الظفر قطع منهما بالمقص اى المقراض » :
چيدن مو و ناخن را با مقراض و قيچى عرب « قص » مىگويد و مقراض را « مقص » ( بكسر ميم و فتح قاف )