تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
تسليم كند ، بلافاصله مىفرمايد : « اگر خدا بخواهد مىتواند همه آنها را بر هدايت مجتمع كند يعنى وادار به تسليم در برابر دعوت تو و اعتراف به حق و ايمان كند » ( * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى ) * ) . ولى روشن است كه اين چنين ايمان اجبارى بيهوده است ، آفرينش بشر براى تكامل بر اساس اختيار و آزادى اراده مىباشد ، تنها در صورت آزادى اراده است كه ارزش « مؤمن » از « كافر » و « نيكان » از « بدان » و « درستكاران » از « خائنان » و « راستگويان » از « دروغگويان » شناخته مىشود ، و گر نه در ايمان و تقواى اجبارى هيچگونه تفاوتى ميان خوب و بد نخواهد بود ، و اين مفاهيم در زمينه اجبار ارزش خود را به كلى از دست مىدهند . سپس مىگويد : « اينها را براى اين گفتيم كه تو از جاهلان نباشى » يعنى : بيتابى مكن و صبر و استقامت را از دست مده و بيش از اندازه خود را به خاطر كفر و شرك آنها ناراحت مكن و بدان راه همين است كه تو مىپيمايى ( * ( فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ ) * ) . شك نيست كه پيامبر از اين حقائق با خبر بود ، اما خداوند اينها را به عنوان يادآورى و دلدارى براى پيامبرش بازگو مىكند ، درست مانند اين است كه ما به كسى كه فرزندش را از دست داده مىگوئيم : « غم مخور دنيا دار فنا است ، همه از دنيا خواهند رفت ، و علاوه تو نيز هنوز جوان هستى و فرزندان ديگرى خواهى داشت ، بنا بر اين زياد بيتابى مكن » . مسلما فانى بودن دار دنيا ، يا جوان بودن طرف ، مطلبى نيست كه بر او مخفى باشد تنها به عنوان يادآورى به او گفته مىشود . با اينكه آيه فوق يكى از دلائل نفى جبر است بعضى از مفسران مانند فخر رازى آن را از دلائل « مسلك جبر » گرفته ! و روى كلمه « و لو شاء . . . » تكيه كرده و مىگويد : از اين آيه معلوم مىشود كه خداوند نمىخواهد كفار