قرار دادهاند ، و در اسلام با اينكه حوادث مهم فراوانى مانند ولادت پيغمبر اسلام ، بعثت او ، فتح مكه و رحلت پيغمبر ص بوده ، ولى هيچ كدام انتخاب نشده ، و تنها زمان هجرت رسول خدا ص به عنوان مبدء تاريخ انتخاب شده است .
تاريخ مىگويد : مسلمانان در زمان خليفه دوم كه اسلام طبعا توسعه يافته بود ، به فكر تعيين مبدء تاريخى كه جنبه عمومى و همگانى داشته باشد ، افتادند ، و پس از گفتگوى فراوان نظر على ع را دائر بر انتخاب هجرت به عنوان مبدء تاريخ پذيرفتند ( 1 ) .
در واقع مىبايست چنين هم باشد ، زيرا هجرت درخشنده ترين برنامه اى بود كه در اسلام پياده شد ، و سر آغاز فصل نوينى از تاريخ اسلام گشت .
مسلمانان تا در مكه بودند و دوران آموزش خود را مىديدند ، در ظاهر هيچ گونه قدرت اجتماعى و سياسى نداشتند ، اما پس از هجرت بلافاصله دولت اسلامى تشكيل شد ، و با سرعت فراوانى در همه زمينهها پيشرفت كرد ، و اگر مسلمانان به فرمان پيغمبر ص دست به چنين هجرتى نمىزدند ، نه تنها اسلام از محيط مكه فراتر نمىرفت ، بلكه ممكن بود در همان جا دفن و فراموش مىشد .
روشن است كه « هجرت » يك حكم مخصوص به زمان پيغمبر ص نبوده است ، بلكه در هر عصر و زمان و مكانى اگر همان شرائط پيش آيد ، مسلمانان موظف به هجرتند .
اساسا قرآن هجرت را مايه پيدايش آزادى و آسايش مىداند همانطور كه در آيه مورد بحث صريحا آمده است و در سوره نحل آيه 41 نيز به بيان ديگرى اين حقيقت ذكر شده :
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى جلد دوم صفحه 112 .