كنونى مسيح ع را پيامبرى كه براى هدايت و تربيت و ارشاد خلق آمده باشد نمىدانند ، بلكه او را « فرزند خدا » ! و « يكى از خدايان سه گانه » ! مىدانند كه هدف اصلى آمدن او به اين جهان فدا شدن و باز خريد گناهان بشر بوده است ، مىگويند : او آمده تا قربانى گناهان ما شود ، او بدار آويخته و كشته شد ، تا گناهان بشر را بشويد و جهانيان را از مجازات نجات دهد ، بنا بر اين راه نجات را منحصرا در پيوند با مسيح و اعتقاد به اين موضوع مىدانند ! به همين دليل گاهى مسيحيت را مذهب « نجات » يا « فداء » مىنامند و مسيح را « ناجى » و « فادى » لقب مىدهند ، و اينكه مىبينيم مسيحيان روى مساله صليب فوق العاده تكيه مىكنند و شعارشان « صليب » است از همين نقطه نظر مىباشد .
اين بود خلاصه اى از عقيده مسيحيان در باره سرنوشت حضرت مسيح ع .
ولى هيچيك از مسلمانان در بطلان اين عقيده ترديد ندارند ، زيرا :
اولا : مسيح ع پيامبرى همچون ساير پيامبران خدا بود ، نه خدا بود و نه فرزند خدا ، خداوند يكتا و يگانه است و شبيه و نظير و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد .
ثانيا : « فداء » و قربانى گناهان ديگران شدن مطلبى كاملا غير منطقى است هر كس در گرو اعمال خويش است و راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است .
ثالثا : عقيده « فدا » گناهكارپرور و تشويق كننده به فساد و تباهى و آلودگى است .
و اگر مىبينيم قرآن مخصوصا روى مساله مصلوب نشدن مسيح ع تكيه كرده است ، با اينكه ظاهرا موضوع ساده اى به نظر مىرسد به خاطر همين است كه عقيده خرافى فداء و بازخريد گناهان امت را به شدت بكوبد مسيحيان را از اين عقيده خرافى باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند ، نه در
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٠٠