است احتمال دارد كه اين اختلاف مربوط به اصل موقعيت و مقام مسيح ع بوده كه جمعى از مسيحيان او را فرزند خدا و بعضى به عكس همانند يهود او را اصلا پيامبر نمىدانستند و همگى در اشتباه بودند .
و نيز ممكن است اختلاف در چگونگى قتل او باشد كه بعضى مدعى كشتن او بودند و بعضى مىگفتند كشته نشده ، و هيچيك به گفته خود اطمينان نداشتند .
يا اينكه مدعيان قتل مسيح ع به خاطر عدم آشنايى به او ، در شك بودند كه آن كس را كه كشتند خود مسيح بوده يا ديگرى به جاى او .
آن گاه قرآن به عنوان تاكيد مطلب مىگويد : « قطعا او را نكشتند بلكه خداوند او را بسوى خود برد و خداوند قادر و حكيم است » .
( * ( وَما قَتَلُوه يَقِيناً بَلْ رَفَعَه اللَّه إِلَيْه وَكانَ اللَّه عَزِيزاً حَكِيماً ) * )
مسيح كشته نشد - افسانه صليب
قرآن در آيه فوق مىگويد : « مسيح نه كشته شد و نه بدار رفت بلكه امر بر آنها مشتبه گرديد و پنداشتند او را بدار زدهاند و يقينا او را نكشتند » ! ولى اناجيل چهارگانه كنونى همگى مساله مصلوب شدن ( بدار آويخته شدن ) مسيح ع و كشته شدن او را ذكر كردهاند ، و اين موضوع در فصول آخر هر چهار انجيل .
( متى - لوقا - مرقص - يوحنا ) مشروحا بيان گرديده ، و اعتقاد عمومى مسيحيان امروز نيز بر اين مساله استوار است .
بلكه به يك معنى مساله قتل و مصلوب شدن مسيح ، يكى از مهمترين مسائل زيربناى آئين مسيحيت كنونى را تشكيل مىدهد ، چه اينكه مىدانيم مسيحيان