اين حقيقت قابل انكار نيست كه غرائز طبيعى را نمىتوان از بين برد ، و فرضا هم بتوانيم از بين ببريم ، چنين اقدامى عاقلانه نيست زيرا اين كار يك نوع مبارزه با قانون آفرينش است .
بنا بر اين راه صحيح آن است كه آنها را از طريق معقولى اشباع و از آنها در مسير سازندگى بهره بردارى كنيم .
اين موضوع را نيز نمىتوان انكار كرد كه غريزه جنسى يكى از نيرومندترين غرائز انسانى است ، تا آنجا كه پاره اى از روانكاوان آن را تنها غريزه اصيل انسان مىدانند و تمام غرائز ديگر را به آن باز مىگردانند .
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه در بسيارى از شرائط و محيطها ، افراد فراوانى در سنين خاصى قادر به ازدواج دائم نيستند ، يا افراد متاهل در مسافرتهاى طولانى و يا ماموريتها با مشكل عدم ارضاى غريزه جنسى روبرو مىشوند .
اين موضوع مخصوصا در عصر ما كه سن ازدواج بر اثر طولانى شدن دوره تحصيل و مسائل پيچيده اجتماعى بالا رفته ، و كمتر جوانى مىتواند در سنين پائين يعنى در داغترين دوران غريزه جنسى اقدام به ازدواج كند ، شكل حادترى به خود گرفته است .
با اين وضع چه بايد كرد ؟
آيا بايد مردم را به سركوب كردن اين غريزه ( همانند رهبانها و راهبهها ) تشويق نمود ؟
يا اينكه آنها را در برابر بىبندوبارى جنسى آزاد گذاشت ، و همان صحنههاى زننده و ننگين كنونى را مجاز دانست ؟
و يا اينكه راه سومى را در پيش بگيريم كه نه مشكلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه آن بىبندوبارى جنسى را ؟
خلاصه اينكه « ازدواج دائم » نه در گذشته و نه در امروز به تنهايى جوابگوى نيازمندىهاى جنسى همه طبقات مردم نبوده و نيست ، و ما بر سر دو راهى قرار
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٤٢