از جملههاى فوق استفاده مىشود كه ارث در ميان بنى اسرائيل فقط روى مسئله نسب دور ميزده است ، زيرا نامى از همسر در آن برده نشده است .
و در آئين مسيح ع نيز بايد همين قانون تورات معتبر باشد ، زيرا در اناجيل موجود نقل شده كه مسيح گفته است من نيامدهام كه چيزى از احكام تورات را تغيير دهم ، و لذا در كتب و رسائل مذهبى موجود آنها بحثى در باره ارث نمىيابيم ، فقط در چند مورد از مشتقات كلمه « ارث » سخن گفته شده كه همگى در باره ارث معنوى يا اخروى است . ( 1 )
اما در ميان عربها پيش از اسلام ، ارث از يكى از سه راه بوده است :
1 - نسب ( منظور از نسب نزد آنها تنها پسران و مردان بوده است و كودكان و زنان از بردن ارث محروم بودند . )
2 - تبنى - يعنى فرزندى كه از خانواده اى طرد شده خانواده ديگرى او را به خود نسبت دهد و به شكل « پسر خوانده » در آيد در اين صورت ميان اين پسر خوانده ، و پدر خوانده اش ، ارث برقرار ميشد .
3 - عهد و پيمان - يعنى دو نفر با هم پيمان مىبستند كه در دوران حيات و زندگى از يكديگر دفاع كنند و بعد از مرگ از يكديگر ارث ببرند .
اسلام قانون فطرى و طبيعى ارث را از خرافاتى كه به آن آميخته شده بود پاك كرد ، و تبعيضات ظالمانه اى را كه در ميان زن و مرد از يك سو ، و بزرگسال و كودك ، از سوى ديگر قائل بودند از بين برد ، و سرچشمههاى ارث را در سه چيز خلاصه كرد كه تا آن زمان به اين شكل سابقه نداشت :
1 - نسب : به مفهوم وسيع آن يعنى هر گونه ارتباطى كه از طريق تولد در ميان دو نفر در سطوح مختلف ايجاد مىشود اعم از مرد و زن و بزرگسال و كودك .
2 - سبب : يعنى ارتباطهايى كه از طريق ازدواج در ميان افراد ايجاد مىشود .
3 - ولاء : يعنى ارتباطهاى ديگرى كه از غير طريق خويشاوندى ( سبب و
هامش
( 1 ) - كتاب قاموس مقدس صفحه 903