گذارد « زيرا آگاهى بر اسرار نهانى - به عكس آنچه بسيارى خيال مىكنند - مشكلى را براى مردم ، حل نمىكند ، بلكه در بسيارى از موارد باعث هرج و مرج و از هم پاشيدن پيوندهاى اجتماعى و خاموش شدن شعلههاى اميد و از بين رفتن تلاش و كوشش در ميان توده مردم ، مىگردد .
و از همه مهمتر اينكه بايد ارزش اشخاص از طريق اعمال آنها روشن گردد نه از راه ديگر و مسئله آزمايش و امتحان پروردگار نيز ، چيزى جز اين نيست ، بنا بر اين راه شناسايى افراد ، تنها اعمال آنها است ( 1 ) .
سپس پيامبران خدا را ، از اين حكم استثناء كرده و مىفرمايد : * ( وَلكِنَّ اللَّه يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِه مَنْ يَشاءُ ) * : خداوند هر زمان بخواهد از ميان پيامبرانش ، كسانى را انتخاب مىكند و گوشه اى از « علم غيب » بى پايان خود و اسرار درون مردم را كه شناخت آن براى تكميل رهبرى آنها لازم است در اختيار آنان قرار مىدهد ، ولى در هر حال قانون كلى و عمومى و جاودانى براى شناخت اشخاص ، اعمال آنها است .
از اين جمله استفاده مىشود كه پيامبران ذاتا عالم به غيب نيستند و نيز استفاده مىشود كه آنها بر اثر تعليم الهى قسمتى از اسرار غيب را مىدانند بنا بر اين افرادى هستند كه از غيب آگاه مىشوند و همچنين مقدار آگاهى آنها بسته به مشيت خداوند است .
ناگفته پيدا است كه منظور از مشيت ، و خواست خدا در اين آيه ، همانند آيات ديگر ، همان « اراده آميخته با حكمت » است يعنى خدا هر كس را شايسته ببيند و حكمتش اقتضا كند ، به اسرار غيب آگاه مىسازد .
هامش
( 1 ) - در ذيل آيه « * ( وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ ) * . . . » ( سوره بقره آيه 155 ) در مورد آزمايشهاى خداوند ، مشروحا اين سؤال را مطرح كرده و پاسخ گفتهايم كه آزمايشهاى الهى در حقيقت يك نوع پرورش و تربيت است ، نه استعلام و خبرگيرى ، براى توضيح بيشتر به آن بحث ، مراجعه شود .