تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
راه مكه را پيش گرفتند ، هنگامى كه به سرزمين « روحاء » رسيدند از كار خود سخت پشيمان شدند و تصميم به مراجعت به مدينه و نابود كردن باقيمانده مسلمانان گرفتند ، اين خبر به پيامبر ص رسيد فورا دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ ديگرى آماده كنند ، مخصوصا فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپيوندند ، يكى از ياران پيامبر ص ميگويد : من از جمله مجروحان بودم ولى زخمهاى برادرم از من سختتر و شديدتر بود ، تصميم گرفتيم هرطور كه هست خود را به پيامبر ص برسانيم ، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم بازميماند او را بدوش ميكشيدم و با زحمت ، خود را بلشكر رسانيديم و به اين ترتيب پيامبر ص و ارتش اسلام در محلى بنام « حمراء الاسد » كه از آنجا به مدينه هشت ميل فاصله بود رسيدند و اردو زدند . اين خبر به لشكر قريش رسيد و مخصوصا از اين مقاومت عجيب و شركت مجروحان در ميدان نبرد وحشت كردند و شايد فكر ميكردند ارتش تازه نفسى نيز از مدينه به آنها پيوسته . در اين موقع جريانى پيش آمد كه روحيه آنها را ضعيفتر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبيد ، و آن اين كه يكى از مشركان بنام « معبد الخزاعى » از مدينه بسوى مكه ميرفت و مشاهده وضع پيامبر ص و يارانش او را به سختى تكان داد ، عواطف انسانى او تحريك شد و به پيامبر ص گفت : مشاهده وضع شما براى ما بسيار ناگوار است ، اگر استراحت ميكرديد براى ما بهتر بود . اين سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمين « روحاء » به لشكر ابو سفيان رسيد ، ابو سفيان از او در باره پيامبر اسلام ص سؤال كرد ، او در جواب گفت : محمد را ديدم با لشكرى انبوه كه تا كنون همانند آن را نديده بودم ، در تعقيب شما هستند و بسرعت پيش مىآيند ! . ابو سفيان با نگرانى و اضطراب گفت : چه مىگويى ؟ ما آنها را كشتيم و مجروح ساختيم و پراكنده نموديم ، معبد الخزاعى گفت : من نمىدانم شما چه