نشانه اى براى گذشت يكصد سال وجود نداشت و اين خود عجيب است كه حيوانى كه امكان عمر نسبتا طولانى دارد اين چنين از هم متلاشى شود ، اما ميوه و آب ميوه يا شير كه به سرعت بايد فاسد شود كمترين تغييرى در طعم و بوى آن حاصل نگردد و اين نهايت قدرتنمايى خدا در امر حيات و مرگ است .
به هر حال در تكميل همين مساله مىافزايد : « به استخوانها نگاه كن ( كه از مركب سواريت باقى مانده ) و ببين چگونه آنها را بر مىداريم و به هم پيوند مىدهيم و گوشت بر آن مىپوشانيم » ( * ( وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً ) * ) .
« ننشزها » از ماده « نشوز » به معنى مرتفع و بلند شدن است ، و در اينجا به معنى برداشتن از روى زمين و پيوستن آنها به يكديگر است ، يعنى نگاه كن كه چگونه آنها را به هم پيوند مىدهيم و گوشت به آنها مىپوشانيم و زنده مىكنيم .
و اينكه بعضى از مفسران احتمال دادهاند ، منظور استخوانهاى خود آن پيامبر است بسيار عجيب و بعيد به نظر مىرسد ، زيرا اين گفتگوها بعد از زنده شدن او مىباشد ، همچنين احتمال اراده استخوانهاى پوسيده اهل آن آبادى ( 1 ) زيرا قبل از اين جمله ، سخن از حمار و مركب سوارى بوده نه مردم قريه .
و در پايان آيه مىفرمايد : « هنگامى كه با مشاهده اين نشانههاى واضح ( همه چيز ) براى او روشن شد گفت : مىدانم كه خدا بر هر كارى قادر است » ( * ( فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَه قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * ) .
يعنى علم و آگاهى من كامل شد و به مرحله شهود رسيد ، و قابل توجه اينكه نگفت الان دانستم ( مانند گفتار زليخا در مورد يوسف الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ : « الان حق آشكار گشت » ( 2 ) بلكه گفت : مىدانم ، يعنى اعتراف به علم و آگاهى خود مىكنم .
هامش
( 1 ) كشاف ، جلد 1 صفحه 307 .
( 2 ) سوره يوسف ، آيه 51 .