اين تعبير ، دو نكته روشن مىشود : نخست اينكه انسان گر چه موظف است در برابر خدا و پيامبرش ، تسليم باشد ، ولى اين اطاعت ، به معنى اطاعت كوركورانه نيست ، بلكه اطاعتى است آميخته با آگاهى ، بايد از اسرار احكام الهى نه فقط در زمينه تحريم شراب و قمار ، بلكه در همه زمينهها ، و لو اجمالا آگاه گردد ، و با درك صحيح آنها را انجام دهد .
معنى اين سخن آن نيست كه اطاعت احكام الهى ، مشروط به درك فلسفه آنهاست ، بلكه منظور اين است كه به موازات اين اطاعت ، بايد بكوشد تا از اسرار و روح احكام خدا آگاه گردد .
ديگر اينكه : انديشه بايد در تمام زمينهها انجام گيرد ، براى نيازمنديهاى جسم و جان ، روح و بدن ، چرا كه دنيا و آخرت به هم مربوطند ، و ويرانى هر يك در ديگرى اثر مىگذارد . اصولا انديشه درباره يكى از اين دو به تنهايى نمىتواند ترسيم صحيحى ، از واقعيت اين عالم ، در اختيار انسان بگذارد ، چرا كه هر يك از اين دو بخشى از اين عالم است ، دنيا بخش كوچكتر ، و آخرت بخش عظيمتر و آنها كه تنها درباره يكى از اين دو مىانديشند ، تفكر درستى از عالم هستى ندارند .
سپس به چهارمين سؤال و پاسخ آن مىپردازد و مىفرمايد : « از تو درباره يتيمان سؤال مىكنند » ( * ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى ) * ) .
« بگو اصلاح كار آنان بهتر است » ( * ( قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ ) * ) .
« و اگر زندگى خود را با آنان بياميزيد ( مانعى ندارد ) آنها برادر شما هستند » ( * ( وَإِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ ) * ) ( 1 ) .
به اين ترتيب قرآن ، به مسلمانان گوشزد مىكند كه شانه خالى كردن از زير بار مسئوليت سرپرستى يتيمان ، و آنها را به حال خود واگذاردن ، كار درستى نيست ،
هامش
( 1 ) جمله شرطيه ، در اينجا محذوفى دارد مانند : « لا باس به » يا « فلكم ذلك » و تعبير « فاخوانكم » ، به منزله دليلى بر آن است .