باشم و به آنها ستم كنم ، چرا كه مستحقند ، گويى اينهمه قتل و خونريزى و جنايت را ماموريتى از سوى خدا براى خود مىپنداشت ! و نيز مىگويند يكى از سپاهيان چنگيز در يكى از شهرهاى مرزى ايران سخنرانى كرد و گفت : مگر شما معتقد نيستيد كه خداوند عذاب بر گنهكاران نازل مىكند ما همان عذاب الهى هستيم پس هيچگونه مقاومت نكنيد ! .
2 - اگر اينها قابل هدايت نيستند اصرار پيامبران براى چيست ؟ -
اين سؤال ديگرى است كه در رابطه با آيات فوق در نظر مجسم مىشود ، ولى توجه به يك نكته پاسخ آن را روشن مىسازد و آن اينكه مجازات و كيفرهاى الهى هميشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد ، تنها نمىتوان كسى را به خاطر اينكه قلبا آدم بدى است كيفر نمود ، بلكه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق كنند ، اگر تبعيت نكرد و ناپاكى درون را در عملش منعكس ساخت در اين حال مستحق كيفر است ، در غير اين صورت مصداق قصاص قبل از جنايت خواهد بود .
اين همان چيزى است كه ما نام آن را « اتمام حجت » مىگذاريم .
بطور خلاصه : جزا و پاداش عمل ، حتما بايد پس از انجام عمل باشد ، و تنها تصميم و يا آمادگى و زمينههاى روحى و فكرى براى اين كار كافى نيست .
بعلاوه پيامبران فقط براى هدايت اينها نيامدهاند ، اينها در اقليتند ، اكثريت تودههاى گمراه كسانى هستند كه تحت تعليم و تربيت صحيح قابل هدايت مىباشند .
3 - مهر نهادن بر دلها
- در آيات فوق و بسيارى ديگر از آيات قرآن براى بيان سلب حس تشخيص و درك واقعى از افراد ، تعبير به « ختم » شده است ، و احيانا تعبير به « طبع » و « رين » .
اين معنى از آنجا گرفته شده است كه در ميان مردم رسم بر اين بوده هنگامى