اصولا اين يك امر طبيعى است كه اگر انسان به كار خلاف و غلطى ادامه دهد تدريجا با آن انس مىگيرد ، نخست يك « حالت » است ، بعدا يك « عادت » مىشود ، سپس مبدل به يك « ملكه » مىگردد و جزء بافت جان انسان مىشود ، گاه كارش به جايى مىرسد كه باز گشت بر او ممكن نيست ، اما چون خود آگاهانه اين راه را انتخاب كرده است مسئول تمام عواقب آن مىباشد بى آنكه جبر لازم آيد ، درست همانند كسى كه آگاهانه با وسيله اى چشم و گوش خود را كور و كر مىكند تا چيزى را نبيند و نشنود .
و اگر مىبينيم اينها به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست كه خداوند اين خاصيت را در اين گونه اعمال نهاده است ( دقت كنيد ) .
عكس اين مطلب نيز در قوانين آفرينش كاملا مشهود است ، يعنى كسى كه پاكى و تقوا ، درستى و راستى را پيشه كند ، خداوند حس تشخيص او را قويتر ميسازد و درك و ديد و روشنبينى خاصى به او مىبخشد ، چنان كه در سوره انفال آيه 29 مىخوانيم : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّه يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً : « اى مؤمنان اگر تقوا پيشه كنيد خداوند فرقان يعنى وسيله تشخيص حق از باطل را به شما عطا مىكند » .
اين حقيقت را در زندگى روزمره خود نيز آزمودهايم ، افرادى هستند كه عمل خلافى را شروع مىكنند ، در آغاز خودشان معترفند كه صد در صد خلافكار و گنهكارند ، و به همين دليل از كار خود ناراحتند ، ولى كم كم كه با آن انس گرفتند اين ناراحتى از بين مىرود ، و در مراحل بالاتر گاهى كارشان به جايى مىرسد كه نه تنها ناراحت نيستند بلكه خوشحالند و آن را وظيفه انسانى و يا وظيفه دينى خود مىشمرند ! در حالات « حجاج بن يوسف » آن ابر جنايتكار روزگار مىخوانيم كه براى توجيه جنايات هولناكش مىگفت : اين مردم گنهكارند من بايد بر آنها مسلط
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٨٤