مىسازد و پيروان اديان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى و قيامت قرار مىدهد و به همين دليل نخستين ويژگى پرهيزكاران ايمان به غيب ذكر شده است .
مؤمنان مرز جهان ماده را شكافته ، و خويش را از چهار ديوارى آن گذراندهاند ، آنها با اين ديد وسيع با جهان فوق العاده بزرگترى ارتباط دارند در حالى كه مخالفان آنها اصرار دارند انسان را همچون حيوانات در چهار ديوارى جهان ماده محدود كنند ، و اين سير قهقرايى را تمدن و پيشرفت و ترقى نام مىنهند ! در مقايسه « درك و ديد » اين دو ، به اينجا مىرسيم كه « مؤمنان به غيب » عقيده دارند جهان هستى از آنچه ما با حس خود درك مىكنيم بسيار بزرگتر و وسيعتر است ، سازنده اين عالم آفرينش ، علم و قدرتى بى انتها ، و عظمت و ادراكى بى نهايت دارد ، او ازلى و ابدى است . و عالم را طبق يك نقشه بسيار حساب شده و دقيق پىريزى كرده ، در جهان انسانها ، روح انسانى فاصله زيادى ميان آنان و حيوانات ايجاد كرده ، مرگ به معنى فنا و نابودى نيست ، بلكه يكى از مراحل تكاملى انسان و دريچه اى است به جهان وسيعتر و پهناورتر .
در حالى كه يك فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود است به آنچه ما مىبينيم و علوم طبيعى براى ما ثابت كرده است : قوانين طبيعت يك سلسله قوانين جبرى است كه بدون هيچگونه نقشه و برنامه اى پديد آورنده اين جهان است ، نيروى خلاقه عالم حتى به اندازه يك كودك خردسال هم عقل و شعور ندارد ، بشر جزئى از طبيعت است و پس از مرگ همه چيز پايان مىگيرد ، بدن او متلاشى مىگردد ، و اجزاى آن بار ديگر به مواد طبيعى مىپيوندند ، بقايى براى انسان نيست و ميان او و حيوان چندان فاصله اى وجود ندارد ( 1 ) .
آيا اين دو انسان با اين دو طرز تفكر با هم قابل مقايسهاند ؟ ! آيا خط سير زندگى و رفتار آنها در اجتماع يكسان است .
هامش
( 1 ) اقتباس از قرآن و آخرين پيامبر .