اولى نمىتواند از حق و عدالت و خير خواهى و كمك به ديگران صرف نظر كند ، و دومى دليلى براى هيچگونه از اين امور نمىبيند ، مگر آنچه در زندگى مادى او براى امروز يا فردا اثر داشته باشد ، به همين دليل در دنياى مؤمنان راستين برادرى است و تفاهم ، پاكى است و تعاون ، در حالى كه در دنيايى كه ماديگرى بر آن حكومت مىكند ، استعمار است و استثمار ، و خونريزى است و غارت و چپاول ، و اگر مىبينيم قرآن نقطه شروع تقوى را در آيات فوق ، ايمان به غيب دانسته دليلش همين است .
در اينكه آيا ايمان به غيب در اينجا تنها اشاره به ايمان به ذات پاك پروردگار است ، و يا غيب در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه عالم وحى و رستاخيز و جهان فرشتگان و به طور كلى آنچه ما وراى حس است شامل مىشود ، در ميان مفسران بحث است .
از آنچه در بالا گفتيم كه ايمان به جهان ما وراء حس ، نخستين نقطه جدايى مؤمنان از كافران است روشن مىشود كه غيب در اينجا داراى همان مفهوم وسيع كلمه مىباشد ، به علاوه تعبير آيه مطلق است ، و هيچگونه قيدى در آن وجود ندارد كه به معنى خاصى محدودش كنيم .
و اگر مىبينيم در بعضى از روايات اهل بيت ع ( 1 ) غيب در آيه فوق تفسير به « امام غائب حضرت مهدى سلام اللَّه عليه » شده كه به عقيده ما هم اكنون زنده است و از ديدهها پنهان مىباشد ، منافاتى با آنچه در بالا گفتيم ندارد ، چرا كه رواياتى كه در تفسير آيات وارد شده و نمونههاى فراوانى از آن را بعدا ملاحظه خواهيد كرد غالبا مصداقهاى خاصى را بيان مىكند ، بى آنكه به آن مصداق محدود باشد ، روايات فوق در حقيقت مىخواهد وسعت معنى ايمان به غيب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب ع مجسم كند ، حتى مىتوان گفت ايمان به غيب
هامش
( 1 ) نور الثقلين جلد اول صفحه 31 .