غلط اين بوده كه گمان مىكردند هر يك از انواع موجودات نياز به رب النوع مستقلى دارد كه آن نوع را تربيت و رهبرى كند ، گويا خدا را كافى براى تربيت اين انواع نمىدانستند ! .
حتى براى امورى همانند عشق ، عقل ، تجارت ، جنگ و شكار ربالنوعى قائل بودند ، از جمله يونانيان دوازده خداى بزرگ ( رب النوع ) را پرستش مىكردند كه به پندار آنها بر فراز قله آلپ بزم خدايى دائر ساخته ، و هر يك مظهر يكى از صفات آدمى بودند ! ( 1 ) .
در « كلده » پايتخت كشور « آشور » رب النوع آب ، رب النوع ماه ، رب النوع خورشيد و رب النوع زهره قائل بودند ، و هر كدام را بنامى مىناميدند ، و ما فوق همه اينها « ماردوك » را رب الارباب ميشمردند .
در « روم » نيز خدايان متعدد رواج داشت و بازار شرك و تعدد خدايان و ارباب انواع شايد از همه جا داغتر بود .
آنها مجموع خدايان را به دو دسته تقسيم مىكردند : خدايان خانوادگى و خدايان حكومت ، كه مردم زياد به آنها علاقه نشان نمىدادند ( چرا كه دل خوشى از حكومتشان نداشتند ! ) .
عده اين خدايان فوق العاده زياد بود ، زيرا هر يك از اين خدايان يك پست مخصوص داشت ، و در امور محدودى مداخله مىكرد ، تا آنجا كه « در خانه » داراى خداى مخصوص بود ! بلكه پاشنه و آستانه خانه نيز هر يك ربالنوعى داشتند ! به گفته يكى از مورخان جاى تعجب نيست كه روميها 30 هزار خدا داشته باشند ، آن چنان كه يكى از بزرگان آنها به شوخى گفته بود تعداد خدايان كشور ما به حدى است كه در معابر و محافل فراوانتر از افراد ملت مىباشند !
هامش
( 1 ) اعلام قرآن صفحه 202 .