است نه رهبرى رهروان راه حق .
آيه بعد مىگويد : « آنها در برابر دعوت انبياء - يا دعوت تو - از روى استهزاء گفتند : دلهاى ما در غلاف است » و ما از اين سخنان چيزى درك نمىكنيم ( * ( وَقالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ ) * ) ( 1 ) .
آرى همين طور است ، « خداوند آنها را به خاطر كفرشان لعنت كرده و از رحمت خويش دور ساخته است ( به همين دليل چيزى درك نمىكنند ) و كمتر ايمان مىآورند » ( * ( بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّه بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ ) * ) .
ممكن است جمله فوق در باره يهوديانى باشد كه پيامبران را تكذيب كردند يا به قتل رساندند ، و نيز احتمال دارد در باره يهوديان معاصر پيامبر باشد كه در برابر سخنان او يك روش سرسختانه لجوجانه و انعطافناپذير به خود مىگرفتند ، ولى در هر حال بيانگر اين واقعيت است كه انسان بر اثر پيروى از هوسهاى سركش آن چنان از درگاه خدا رانده مىشود و بر قلب او پردهها مىافتد كه حقيقت كمتر به آن راه مىيابد .
نكتهها :
1 - رسالت پيامبران در اعصار مختلف
چنان كه گفتيم هوا پرستان بىايمان چون دعوت انبياء را هماهنگ با منافع كثيف خود نمىديدند در برابر آن مقاومت مىكردند ، مخصوصا با گذشت زمان تعليمات آنها را به بوته فراموشى مىسپردند ، روى همين جهت لازم بود ، براى يادآورى مجدد انسانها ، رسولان خدا يكى پس از ديگرى فرستاده شوند ، تا مكتب آنها به دست فراموشى سپرده نشود .
هامش
( 1 ) « غلف » جمع « اغلف » به معنى « غلاف دار » است .