بوده است و بنى اسرائيل آن را به قيمت بسيار گزافى خريدند .
مىگويند صاحب اين گاو مرد نيكوكارى بود و نسبت به پدر خويش احترام فراوان قائل مىشد ، در يكى از روزها كه پدرش در خواب بود معامله پر سودى براى او پيش آمد ، ولى او به خاطر اينكه پدرش ناراحت نشود ، حاضر نشد وى را بيدار سازد و كليد صندوق را از او بگيرد ، در نتيجه از معامله صرفنظر كرد .
و به قول بعضى از مفسران « فروشنده حاضر مىشود آن جنس را به هفتاد هزار بفروشد به اين شرط كه نقد بپردازد ، و پرداختن پول نقد منوط به اين بوده است كه پدر را بيدار كند و كليد صندوقها را از او بگيرد ، ولى جوان مزبور حاضر مىگردد كه به هشتاد هزار بخرد ولى پول را پس از بيدارى پدر بپردازد ! بالاخره معامله انجام نشد .
خداوند به جبران اين گذشت جوان معامله پرسود بالا را براى او فراهم مىسازد .
بعضى از مفسران نيز مىگويند : پدر پس از بيدار شدن از ماجرا آگاه مىشود و گاو مزبور را به پاداش اين عمل به پسر خود مىبخشد كه سر انجام آن سود فراوان را براى او به بار مىآورد ( 1 ) .
پيامبر اسلام در اين مورد مىفرمايد :
انظروا الى البر ما بلغ باهله :
« نيكى را بنگريد كه با نيكو كار چه مىكند ؟ ! » ( 2 ) .
هامش
( 1 ) تفسير ابن كثير ج 1 .
( 2 ) تفسير نور الثقلين ج اول ص 88 .