( * ( قالَ إِنَّه يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَلا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ ) * ) ( 1 ) .
و براى اينكه آنها بيش از اين مساله را كش ندهند ، و با بهانه تراشى فرمان خدا را به تاخير نيندازند در پايان سخن خود اضافه كرد : « آنچه به شما دستور داده شده است انجام دهيد » ( * ( فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ ) * ) .
ولى باز آنها دست از پرگويى و لجاجت بر نداشتند و « گفتند : از پروردگارت بخواه كه براى ما روشن كند كه رنگ آن بايد چگونه باشد » ؟ ! ( * ( قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها ) * ) .
موسى ع در پاسخ « گفت : خدا مىفرمايد : گاو ماده اى باشد زرد يك دست كه رنگ آن بينندگان را شاد و مسرور سازد » ( * ( قالَ إِنَّه يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ ) * ) ( 2 ) .
خلاصه اين گاو بايد كاملا خوشرنگ و درخشنده باشد ، آن چنان زيبا كه بينندگان را به اعجاب وادارد .
و عجب اين است كه باز هم به اين مقدار اكتفاء نكردند و هر بار با بهانه جويى كار خود را مشكلتر ساخته ، و دايره وجود چنان گاوى را تنگتر نمودند .
باز « گفتند از پروردگارت بخواه براى ما روشن كند اين چگونه گاوى بايد باشد » ؟ ( از نظر نوع كار كردن ) ( * ( قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ ) * ) .
« چرا كه اين گاو براى ما مبهم شده » ( * ( إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَه عَلَيْنا ) * ) .
هامش
( 1 ) « فارض » چنان كه راغب در مفردات مىگويد به معنى گاو مسن است ، ولى بعضى از مفسران گفتهاند گاوى است كه مخصوصا به مرحله اى از پيرى رسيده كه ديگر زاد و ولد نمىكند ، و « عوان » به معنى ميانسال است .
( 2 ) « فاقع » به معنى زرد خالص و يك دست است .