نخست مىگويد : « به خاطر بياوريد هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت بايد گاوى را سر ببريد » ( * ( وَإِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِه إِنَّ اللَّه يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً ) * ) .
آنها از روى تعجب « گفتند : آيا ما را به مسخره گرفته اى » ؟ ! ( * ( قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً ) * ) .
« موسى در پاسخ آنان گفت : به خدا پناه مىبرم كه از جاهلان باشم » ( * ( قالَ أَعُوذُ بِاللَّه أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ) * ) .
يعنى استهزا نمودن و مسخره كردن ، كار افراد نادان و جاهل است ، و پيامبر خدا هرگز چنين نيست .
پس از آنكه آنها اطمينان پيدا كردند استهزايى در كار نيست و مساله جدى مىباشد « گفتند : اكنون كه چنين است از پروردگارت بخواه براى ما مشخص كند كه اين چگونه گاوى بايد باشد » ؟ ! ( * ( قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ ) * ) .
جمله « از خدايت بخواه » كه در خواستههاى آنها چند بار تكرار شده يك نوع اسائه ادب و يا استهزاء سر بسته در آن نهفته است ، مگر خداى موسى ع را از خداى خويش جدا مىدانستند ؟
به هر حال ، موسى ع در پاسخ آنها « گفت : خداوند مىفرمايد بايد ماده گاوى باشد كه نه پير و از كار افتاده و نه بكر و جوان بلكه ميان اين دو باشد »
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٠٣