و از طرفى براى بر قرار ساختن پيوند ميان « خود » و « شفاعت كننده » از صفات او اقتباس كنند و يك نوع سنخيت ، هر چند ضعيف ، ميان خود و او بر قرار سازند ، يعنى همانطور كه در « شفاعت تكوينى » آمادگى و سنخيت ، و تسليم در برابر عوامل تكامل ، شرط تاثير علل تكوينى است ، در مرحله « شفاعت تشريعى » نيز براى رسيدن به نتيجه ، اين گونه آمادگيها لازم است ( دقت كنيد ) .
با اين وضع جاى ترديد باقى نمىماند كه شفاعت به معنى صحيح نقش مؤثرى در دگرگونى حال مجرمان و اصلاح وضع آنها خواهد داشت .
9 - بررسى و پاسخ اشكالات :
همانطور كه قبلا گفته شد ميان « شفاعت » در عرف عام و « شفاعت » در منطق اسلام فاصله زيادى است ، يكى بر اساس تغيير دادن فكر « شفاعت كننده » و ديگرى بر اساس تغييرات و دگرگونيهاى گوناگون در « شفاعت شونده » قرار دارد .
روشن است كه شفاعت به معنى اول همه اشكالات گذشته را به خود جذب مىكند ، هم روح سعى و تلاش را مىكشد ، هم موجب تشويق به گناه است .
هم انعكاسى از جوامع عقب افتاده و فئوداليته مىباشد .
و هم متضمن يك نوع شرك يا انحراف از توحيد است .
زيرا اگر ما معتقد باشيم كه علم خدا را مىتوان تغيير داد و مجهولى را در باره « شفاعت شونده » براى او روشن ساخت ، و يا مبدئى غير از او در جهان وجود دارد كه مىتوان خشم خدا را به وسيله او فرو نشاند ، و يا محبت او را به سوى خود جلب كرد ، و يا معتقد باشيم كه خداوند ممكن است نياز به موقعيت بعضى از بندگان خود داشته باشد و بخاطر اين نياز ، شفاعت آنها را در باره مجرمى بپذيرد ، و يا معتقد باشيم كه از نفوذ وسايطى ممكن است بهراسد و شفاعت آنها را بپذيرد ، همه اينها ما را از اصل توحيد و خداشناسى ، دور مىسازد و در دره شرك