در اينجا فرشتگان در برابر معلومات وسيع و دانش فراوان اين انسان سر تسليم فرود آوردند ، و بر آنها آشكار شد كه لايق خلافت زمين تنها او است ! .
جمله « * ( ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ ) * » ( آنچه را در درون مكتوم مىداشتيد ) اشاره به اين است كه فرشتگان چيزى جز آنچه را اظهار كردند در دل داشتند ، بعضى گفتهاند اين اشاره به آن حالت استكبار ابليس است كه آن روز در صف فرشتگان قرار داشت ، و مخاطب به خطاب آنان بود . او در درون خود تصميم داشت كه هرگز در برابر آدم خضوع نكند .
ولى اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور اين بوده كه فرشتگان خود را واقعا شايسته تر از هر كس براى خلافت الهى در روى زمين مىدانستند ، گر چه اشاره اى به اين مطلب كردند ولى با صراحت آشكار ننمودند .
پاسخ به دو سؤال [ خداوند چگونه اين علوم را به آدم تعليم نمود ؟ ]
در اينجا دو سؤال باقى مىماند و آن اينكه خداوند چگونه اين علوم را به آدم تعليم نمود ؟
وانگهى اگر اين علوم را به فرشتگان نيز تعليم مىنمود آنها نيز همين فضيلت آدم را پيدا مىكردند ، اين چه افتخارى براى آدم است كه براى فرشتگان نيست ؟
در پاسخ بايد به اين نكته توجه داشت كه تعليم در اينجا جنبه تكوينى داشته يعنى خدا اين آگاهى را در نهاد و سرشت آدم قرار داده بود و در مدت كوتاهى آن را بارور ساخت .
اطلاق كلمه « تعليم » در قرآن به « تعليم تكوينى » در جاى ديگر نيز آمده است ، در سوره رحمن آيه 4 مىخوانيم « علمه البيان » خداوند بيان را به انسان آموخت ، روشن است كه اين تعليم را خداوند در مكتب آفرينش به انسان داده و معنى آن همان استعداد و ويژگى فطرى است كه در نهاد انسانها قرار داده تا