آنها در پرتو ايمان و تقوا از لجاجت و عناد و كينه توزى با حق دورند .
و مىتوانند چهره حق را به خوبى ببينند ، و منطق مثلهاى خدا را درك كنند .
« ولى آنها كه كافرند مىگويند خدا چه منظورى از اين مثال داشته كه مايه تفرقه و اختلاف شده ، گروهى را به وسيله آن هدايت كرده ، و گروهى را گمراه ؟ ! » ( * ( وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّه بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً ) * ) .
اين خود دليل بر آن است كه اين مثلها از ناحيه خدا نيست ، چرا كه اگر از ناحيه او بود همه آن را پذيرا مىشدند ! ! ولى خداوند در يك جواب كوتاه و قاطع به آنها پاسخ مىگويد كه « تنها فاسقان و گنهكارانى را كه دشمن حقند به وسيله آن گمراه مىسازد ( * ( وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا الْفاسِقِينَ ) * ) .
بنا بر اين تمام اين سخنان ، سخنان خدا است و نور و هدايت است ، چشم بينا مىخواهد كه از آن استفاده كند ، و اگر اين كوردلان به مخالفت و لجاج بر مىخيزند بر اثر نقصان و كمبود خودشان است ، و گرنه در اين آيات الهى نقصى وجود ندارد . ( 1 )
نكتهها :
1 - اهميت مثال در بيان حقايق
مثالهاى مناسب ، نقش فوق العاده حساس و غير قابل انكارى براى روشن
هامش
( 1 ) جمعى از مفسران احتمال دادهاند كه جمله « * ( يُضِلُّ بِه كَثِيراً . . . ) * » كلام خدا باشد ، نه گفتار كافران و در اين صورت معنى چنين خواهد بود كه خدا در جواب آنها كه مىگفتند هدف از اين مثالها چيست ، مىفرمايد : هدف اين است كه گروه زيادى را هدايت و گروه ديگرى را گمراه سازد ولى جز فاسقان كسى گمراه نمىشود ( اما تفسير اول صحيحتر به نظر مىرسد ) .