آنم . . . مراجعه فرماييد به بقيّهء ترجمه . ( 1 )
يك تضاد گويى شگفت انگيز از سعد بن ابى وقاص در روز شورى
ابن ابى الحديد مىگويد : اين سخن ( اى فرزند ابي طالب تو به امر خلافت حريص هستى ) را سعد بن ابى وقاص در داستان شورايى كه عمر اعضاى آن را تعيين نموده بود ، گفته است . با اين كه همين سعد بن ابى وقاص است كه اين روايت [ يا عَلِىُّ أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى ] ( اى على ، نسبت تو به من نسبت هارون به موسى ( ع ) است ، با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست ) را از پيامبر اكرم ( ص ) نقل نموده است 2 اگر فرزند ابي طالب عليه السلام ، هيچ منقبت و عظمتى جز اين كه پسر ابى وقاص از پيامبر ( ع ) نقل نموده است ، نداشت ، كافى بود كه براى اثبات افضليت و تقدم او بر همه و اين كه خلافت پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم برازندهء امير المؤمنين ( ع ) بود ، به آن استناد كرد . به راستى امثال اين تضادگويىها و اين چند شخصيتىها براى غير قابل توجيه نبودن حوادث و بعضى از شخصيتهاى چشمگير صدر اسلام ، بهترين دليل مىباشد . كسى كه داراى منزلت با عظمت نبوت [ در صورت عدم ختم آن با وجود نازنين رسول خدا ( ص ) ] مىباشد ، چگونه ممكن است به امر زمامدارى پر مسئوليت و شكنجه زا بدون شايستگى واقعى تن دهد همه مىدانيم كه آن تربيت و تأثّر اخلاقى كه امير المؤمنين عليه السلام از پيامبر اكرم ( ص ) پذيرفته بود ، تا حدّى كه در آيهء مباهله « نفس پيامبر » معرفى شده است ، مانع از حرص و مال و مقام و ساير لذايذ دنيا مىباشد . وقتى كه ابن عباس در ذى قار بصره وارد شد ديد كه آن زمامدار كلّ مسلمين كفش خود را وصله
هامش
( 1 ) . براى اين كه تكرار ترجمهء سخنان امير المؤمنين عليه السلام موجب صرف وقت بيشتر براى مطالعه كنندگان ارجمند نشود ، لذا پس از اين ، جملات مورد تفسير را با چند جملهء آغاز ترجمه متذكر مىشويم و مطالعه كنندگان گرامى مىتوانند به ترجمهء كل خطبه مراجعه فرمايند . 2 . شرح ابن ابى الحديد ، ج 9 ، ص 305 .