بيشتر باشد ، قطعى است كه اشراف و احاطهء آن بر اشياء بيشتر و عميقتر بوده و اشياء در برابر آن ، مانعيت خود را از نفوذ به درك آن مجرد از دست مىدهند . در اين مورد بهترين مثال : 1 - روح خود انسانى است كه همهء اجزاء و قواى وجود او براى روح يكسان درك مىشوند .
2 - همانطور كه نقطههاى سه گانهء زمان ( گذشته ، حال و حاضر ) از آغاز حركت در هستى تا پايان آن هيچ يك مانع ديد خداوندى بر ديگر نقاط آن نيست ، مانند خود حركت .
3 - و ما اين را به طور كاملا واضح مىبينيم كه ما هر وقت بخواهيم ، با هر يك يا هر مجموعه اى از محفوظات و واحدهاى موجود در ضمير ناآگاه ارتباط برقرار مىكنيم ، بدون اين كه آن واحدى كه در زمانى جلوتر از واحدهاى ديگر وارد حافظه يا ضمير ناآگاه ما شده است مانع از برقرار كردن ارتباط با واحدى كه بعد از آن وارد آن دو محل گشته است و يا بالعكس باشد - يعنى واحدى كه بعدا به آن دو محل وارد شده است مانع از برقرار ساختن ارتباط با آنچه كه قبلا وارد شده است ، باشد . 3 ، 6 - منها : و قد قال قائل : إنّك على هذا الأمر يابن أبي طالب لحريص فقلت : بل أنتم و اللَّه لأحرص و أبعد ، و أنا أخصّ و أقرب و إنّما طلبت حقّا لي و أنتم تحولون بيني و بينه ، و تضربون وجهي دونه فلمّا قرّعته بالحجّة في الملاء الحاضرين هبّ كأنّه بهت لا يدري ما يجيبني به [ در روز شورى كه عمر براى تعيين خليفه توصيه كرده بود ] گوينده اى گفت : اى فرزند ابي طالب ، تو به اين امر خلافت حريص و مشتاقى من به او پاسخ دادم شما قطعا حريصتر و دور تر از اين مقام الهى هستيد و من نزديكتر و مخصوصتر ( شايسته تر ) به
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٢