تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
صداى حق و واقع را به خود راه ندهد ، اطاعتت كردم . به چشمانم گفتى : در پهنهء بيكران هستى جز جلوه‌هاى مشيت با عظمت حق ، چيزى را مبين ، فرمان به گردن نهادم . به پاهايم گفتى كه جز مسير حق را نپيمايد ، من گامى جز در راه حق برنداشتم . به دستهايم دستور دادى كه جز براى حق حركت نكند و جز به بارگاه حق باز نگردد ، از اين فرمان هم لحظه اى تخلف ننمودم . حالا به هر كجا كه قصد كرده اى ، و تا هر منزلگهى كه دل بر آن داده اى ، با تو خواهم آمد . من از دورى راه نمىهراسم ، من از سنگلاخها و خارستانهاى مسير باك و پروايى ندارم . قفس خسته و رنجديده از درد فراق و اشتياق سخنها مىگفت و ناله‌ها مىكرد . على نشست و دست نوازش بر پيشانى قفس كشيد و مژه‌ها روى هم افتادند و لحظاتى نگذشته بود كه برادر و دمساز و هم كاروانش پيامبر اكرم ( ص ) كه ساليانى چند پيش از او ، اين كهنه رباط را كه دنيايش ناميده‌اند ، وداع گفته بود ، در مقابل ديدگان على ظاهر شد و گفت :
اى مسيح خوش نفس چونى ز رنج كه نبود اندر جهان بىرنج گنج چونى اى عيسى ز ديدار يهود چونى اى يوسف ز اخوان حسود تو شب و روز از پى اين قوم غمر چون شب و روزى مدد بخشاى عمر آه از اين صفراييان بى هنر چه هنر زايد ز صفرا دردسر آن سزد از تو ايا كحل عزيز كه بيابد از تو هر ناچيز چيز ز آتش اين ظالمانت دل كباب از تو جمله اهد قومى بد خطاب كان عودى در تو گر آتش زنند اين جهان از عطر و ريحان آكنند
يا رسول اللَّه ، همانطور كه دستورم داده بودى ، صبرها كردم و تحملها ورزيدم و شكيبايىها نمودم .
دگرم بوارق غيب جان ز قيود كرده مجردا طيران روح ز حدّ تن دگرم كشيده بلا حدا