طنينانداز كرد كه پيش از او نشنيده بودند ، لذا ما بين عظمتهاى سخنان بليغ و تاريكىهاى سرگذشتشان گم گشتند . پس هر كس شيفته جلالت شأن او شد ، تكيه بر فطرت پاك داشت و هر كس با او از در خصومت وارد شد قطعا از مردم جاهليت بود . على بن ابي طالب رخت از اين دنيا بر بست در حالى كه شهيد عظمت خود بود . او از اين دنيا چشم بربست ، نماز ميان دو لبانش . او اين دنيا را ترك كرد ، اشتياق به پروردگار در دلش . عرب حقيقت مقام او را نشناخت تا از همسايگان آنان از قوم فارس مردانى برخاستند كه جواهر را از سنگريزه تشخيص مىدادند . او از اين دنيا رفت پيش از آن كه رسالت خود را كامل و وافى به بشريت ابلاغ نمايد ، ولى من او را چنين مجسم مىكنم كه پيش از آن كه چشمانش را از اين زمين بپوشد در حال تبسم بود . على بن ابي طالب اين دنيا را وداع كرد مانند آن پيامبران بينا كه به جامعه اى مىآمدند كه جامعهء آنان نبود و به قوم و زمانى مبعوث مىشدند كه قوم و زمان آنان نبود . ولى براى پروردگار تو در چنين پديده ، شأن [ و مصلحتى ] است كه خود داناتر است . ( 1 ) ملاحظه مىكنيد كه جبران خليل در بارهء امير المؤمنين در چه حيرت و شگفتى فرو رفته است . ولى اين جانب براى بر طرف نمودن حيرت و شگفتى جبران چنين عرض كردهام كه : هدف از زندگى امير المؤمنين در ميان آن قوم و در چنان زمانى به جهت شايستگى آن قوم و مناسبت آن زمان نبود ، بلكه براى ارائه عظمت و كمال اعلاى انسانى بود كه در ميان چنان مردم نالايق و در چنان زمان و محيط نامناسب ، مانند خورشيد تجلى كرد و مشعل ارزشهاى انسانى را در گذرگاه آيندهء تاريخ بشرى نصب فرمود كه هزاران بلكه ميليونها انسانشناس بزرگ از مسلمانان و غير مسلمانان در روشنايى آن مشعلها ، بشريت را راهنمايى كنند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٢
هامش
( 1 ) . الامام على صوت العدالة الانسانيه ، ج 1 ، ص 363 و 364 ، جرج جرداق .