1 - نقص مستند به طبيعت و مختصات مشاهده و تجربه . توضيح اين كه انسان از آن جهت كه اكثر معلوماتش از راه مشاهده و تجربه و نقل و آموزش به دست مىآيد ، لذا احتمال اشتباه و خطا همواره در نظريات و سخنانش وجود دارد ، زيرا عوامل درك انسان درك كننده ، مانند محدوديت حواس و محدوديت عوامل مغزى و آزمايشگاهها و هدف گيرىهاى معين ، موضوع درك شده را از كانالها و مختصات خود تحت تأثير قرار مىدهند و انسان هم با كمال ساده لوحى خيال مىكند واقعيات را خالص و ناب دريافت نموده و در قلمرو معرفت خود جاى داده است 2 - خطاها و انحرافات عمدى مستند به اغراض شخصى و خودخواهىها . نقص سخنان و نظريات مستند به اين نابكارىها ، صفحات فراوانى از تاريخ سرگذشت ما انسانها را قلم زده است .
3 - اصول پيش ساخته اى كه آگاهانه يا ناآگاهانه تفكرات اغلب انسانها را توجيه مىنمايد چه بخواهند و چه نخواهند .
4 - وابستگى ذاتى . چنين تصور كنيم كه شخص يا اشخاصى پيدا شدند و تحت تأثير عوامل فوق قرار نگرفتند ، بديهى است كه هيچ انسانى از ديدگاه فعاليتهاى مغزى و روانى ، آن استقلال را ندارد كه از هرگونه وابستگى به استعدادهاى عمومى و خصوصى و محيط طبيعى و اجتماعى و رگههاى ارثى و فرهنگى رسوبى و غير ذلك بر كنار و خالص باشد و با يك عامل درك ناب با واقعيت ناب ارتباط معرفتى و عقيدتى پيدا كند ، مگر افرادى كه در هر جامعه و دورانى فطرت الهى خود را از آلودگىها دور نگاه داشته ، عقل و وجدان خود را در صفاى خالص محفوظ داشته باشند و بديهى است كه اينان از نظر اقليت نزديك به حد استثنا مىباشند . اينست كه مىگوييم : نصايح و اندرزهاى الهى فوق همهء پندها و مواعظى است كه از مغز بشرى تراوش مىكند .
5 - هدف گيرىهاى خاص .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٠