پيدا مىشود ، قوانين و روابطى كه آنها نيز دقيقا حساب شده ، و مانند روابط اجتماعى به صورت رياضى سنجيده شده است . با يك چشم برهم زدن تمام سئوالات و اشكالات مردم حل مىشود و از بين مىرود . - فقط براى اين كه ما قبلا كليهء جوابهاى لازم علمى را در قوانين و روابط پيش بينى كردهايم و حاضر داريم سپس براى مردم قصرى از بلور آماده مىشود و سپس . . . خلاصه كلام ، سپس مرغ افسانه اى هماى سعادت به پرواز در مىآيد و به بام اين كاخ بلورى مىنشيند و . . . خوب طبيعى است كه اجراى اين خيالات را نمىتوان ضمانت كرد ( حالا ديگر خودم صحبت مىكنم . ) در آن صورت زندگانى ما بسيار خسته كننده مىشود - زيرا اگر چنان شد ، اگر همهء چيزها دقيقا حساب شد چه بايد بكنيم - چون به همان نسبتى كه زندگى بسيار عاقلانه اى فراهم مىشود ، ولى در اثر همين خسته كننده بودن و يكنواخت بودن آن ، چه فكرهايى كه براى مردم پيش نمىآيد . آن سنجاقهاى طلائى كه قبلا گفتم نيز به دليل همين خسته كننده بودن ، و يكنواخت بودن زندگى در سينهء كنيزكان كلئوپاتر فرو مىرفت و الا علت ديگرى نداشت ، خوب ، بهتر است كه از آنجا صحبت نكنيم ، و از همه پليدتر و نفرت انگيزتر اين است كه پس از فرو كردن سنجاقها در سينهء ديگران خوشحال و شاد هم مىشويم و كيف مىكنيم . با همهء اين احوال بشر احمق است ، بىنهايت احمق است و يا اگر احمق هم نباشد خيلى حق ناشناس و بىسپاس است ، به طورى كه اگر بخواهيم از او حق ناشناسترى را بجوييم بايستى با چراغ بگرديم و نيابيم .
مثلا در آن روز طلائى كه شما مىگوييد ، اگر يك نفر جنتلمن پيدا شد و بىمقدمه ، و در ميان اين همه سعادت ، و زندگى بسيار عاقلانهء عمومى ، جلوى ما سبز شد ، و دستهايش را بكمرش زد ، و قيافهء مسخره كننده اى به خودش گرفت و به ما گفت كه : « حاضرين محترم ، خوب ، حالا كه چى ، آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه اين عقل و منطق را با
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦