چنين بگوييم كه خواستهها و تمايلات طبيعيش را ، ديگر بىاراده و بىاختيار فراموش نخواهد كرد ، و از آنها پرهيز نخواهد نمود .
بله حتى شما به اين عقيدهء خودتان چيزى ديگر مىافزاييد و مىگوييد : در آن تاريخ نفس علم ، آموزگار بشر مىشود .
- ( با اين كه به نظر من اين علم هم كه مىگوييد ، فقط چيز لوكس و تفننى است ) - باز مىگوييد كه آن بشر ديگر خود خواهى و خواهش بى جا ندارد ، هيچوقت هم نداشته است مىگوييد كه بشر از نظر علمى چيزى نيست جز يك پنجه و دستهء پيانو يا يك ارگ دوار دستى ، و مىگوييد كه غير از ما در عالم وجود قوانين طبيعى نيز هستند مثلا بشر آنچه را كه مىخواهد بكند نه به دليل تمايلات شخصى و اراديش مىكند بلكه كاملا خود به خود صورت مىپذيرد ، طبق قوانين طبيعى . در نتيجه و به حساب شما فقط كافى است كه ما اين قوانين را كشف كنيم . وقتى كشف كرديم ديگر بشر نسبت به اعمالى كه مىكند مطلقا مسئول نيست . و خواهد توانست كه يك زندگانى بىنهايت [ لذت بخش و منطقى بدست بياورد ] و رفتار مردم را طبق اين قوانين به صورت رياضى در مىآوريم و مانند جدول لگاريتم مثلا آنها را تا 108000 حساب مىكنيم و اين صورتها و حسابها را در تقويم يا در كتابچه اى يادداشت مىكنيم ، و يا كمى بهتر و مفصلتر آن را در چند جلد كتاب خوب نقل مىكنيم و منتشر مىكنيم .
اين مجلدات چيزى مىشود مثلا شبيه به دائرة المعارف امروزى كه در آن همهء اعمال و افعال صحيح مردم را دقيقا حساب كرده ، و جمع و تفريق كرده و نوشتهايم ، در آن روزگار ، ديگر در هيچ نقطه از عالم رفتارى و اعمال غير منتظره و ماجراى مختلفه و ناباب اتفاق نخواهد افتاد .
آن گاه - ( آقايان من ، اينها همه اش عقيدهء شماست ) - نسبتها و روابط جديد اقتصادى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥