هيچ كس نمىتواند منكر شود كه حيات را براى خود از يك قانون ماوراى طبيعى بسيار با اهميت برخوردار است كه عدهء زيادى از روانشناسان و كارمندان علوم انسانى ( نه انسانشناسان حقيقى ) در بارهء آن نمىانديشند و اگر هم از درون آنان صدايى ظريف آنان را براى انديشه در اين گونه مسائل تحريك نمايد ، با يك جملهء « دوران متافيزيك گرايى گذشت و ما بايد حقيقت را ببينيم و بگوييم كه آرى چنين چيزى واقعيت دارد و ما آنچه را كه شما مىگوييد نمىبينيم ، آن صدا را خاموش مىكنند ما در اين مورد با يك جملهء كاملا روشن آنان را در تخيلات رؤياهاى شيرينى كه دارند ، رها مىكنيم و راه خود را مىرويم آن جمله اين است كه آقايان ، شما روابط اشياء را كه نظم هستى موجودات بر آن قرار گرفته است را هم نمىبينيد . شما هيچ يك از نيروها و فعاليتها و پديدههاى مغزى و روانى را نمىبينيد شما آن اصول و همهء قوانينى كه وضع روانى و مغزى ما را اداره مىكنند ، نمىبينيد . شما ميليارد ميليارها علل و جرياناتى كه كيهان ما را به اين موقعيت فعلى رسانيده است نمىبينيد ، ولى همهء اينها كه گفته شد واقعيت دارند و چنان كه واقعيت آنها به يقين من و امثال من وابسته نيستند ، همچنان به انكار و ترديد و شطرنج بازى مغزى شما هم گوش فرا نمىدهند .
47 - و أقلّ أجزائه أعجز الأوهام أن تدركه و ألالسنة أن تصفه ( و كمترين اجزاء اين حيوان اوهام انسان را از دركش و زبانها را از بيانش ناتوان ساخته است . )
اين كه فصل حقيقى اشياء از حدود درك و دريافت ما بالاتر است ، مورد اعتراف همهء متفكران آگاه است .
اكثر فيلسوفان مشّأ و اشراق در گذشته و متفكران مكتبهاى گوناگون قرون و اعصار پس از ظهور تمدن اسلامى و معارف آن بر اين عقيدهاند كه آنچه ما در تعريف و