داشت ، پاسخ فرمود : « آنان مرا از مقام خلافت بر كنار كردند با اين كه من به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم از همهء آنان نزديكتر بودم زيرا آنان خود را [ از روى حرص و طمع به مقام ] بر ما مقدم داشتند » اگر امير المؤمنين ( ع ) بجاى اين پاسخ مىفرمود : منم علىّ بن ابي طالب كه براى خلافت من از طرف پيامبر ( ص ) نصّ شده و بنام من در زندگانى رسول خدا ( ص ) خطبه خوانده شده است ، در اين صورت پاسخ آن مرد اسدى داده نمىشد ، زيرا آن مرد از على ( ع ) نپرسيده بود كه آيا براى خلافت تو نصّى وارد شده است يا نه و يا : آيا رسول خدا ( ص ) كسى را براى خلافت بوسيلهء نص تعيين فرمود يا نه بلكه اسدى چنين گفت : چرا قوم شما ، شما را از امر خلافت بر كنار ساخت با اين كه شما نزديكترين افراد به سرچشمه و معدن خلافت بوديد لذا على ( ع ) پاسخى داد كه مطابق و مناسب سؤال بود و اگر آن حضرت موضوع نصّ به خلافت را پيش مىكشيد و تفضيلات حقيقت امر را براى او تعريف مىفرمود ، آن را نمىپذيرفت و او را متهم مىساخت و سخنش را قبول نمىكرد و به تصديق پاسخ آن حضرت ، جذب نمىشد ، لذا بهترين راه در حكم سياست و تدبير كار مردم همان بود كه با چيزى پاسخ مىداد كه موجب نفرت و طعن زدن نمىگشت . « - ( 1 ) 11 ، 17 - و هلمّ الخطب في ابن أبي سفيان - فلقد أضحكني الدّهر بعد أبكائه - و لا غرو و اللَّه ، فيا له خطبا يستفرغ العجب ، و يكثر الأود - حاول القوم أطفاء نور اللَّه من مصباحه ، و سدّ فوّاره من ينبوعه - و جدحوا بيني و بينهم شربا وبيئا - فإن ترتفع عنّا و عنهم محن البلوى ، أحملهم من الحقّ على محضه - و إن تكن الأخرى ، « فلا تذهب نفسك عليهم حسرات ، إنّ اللَّه عليم بما يصنعون » اكنون بيا و حادثه اى چشمگير را در بارهء فرزند ابو سفيان بنگر ، [ كه اين معاويه چه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩١
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن أبي الحديد ، ج 9 ، ص 248 تا 251 .