مسلمانان ، اين قضيه بديهى است ، زيرا به اين امر معتقد بودند ، و اما اقوام يهود و نصارى و فلاسفه معتقدون بودند كه رسول خدا ( ص ) حكيم به تمام معنى الكلمه بوده است و او داراى رأى صحيح بود ، زيرا او ملتى را بر پا داشت و قانونگذارى نمود . ملك با عظمتى را با عقل و تدبيرش پىريزى فرمود . و اين مرد عاقل كامل طبيعت نژاد عرب و غرايز و خونخواهى و كينه توزى آنان را اگر چه مدتهاى بسيار طولانى ادامه داشت ، مىشناخت .
او مىدانست كه در ميان عرب اين عادت جاهلى شيوع داشت كه اگر مردى از يك قبيله ، مردى ديگر از قبيلهء ديگرى را مىكشت دودمان و خويشاوندان آن مرد مقتول ، تا موقعى كه خون آن مرد مقتول را جبران نمىكردند دنبال قاتل مىگشتند ، و اگر آن قاتل را براى كشتن پيدا نمىكردند ، بعضى از دودمان يا خويشان قاتل را به جاى او مىكشتند ، و اگر به كسى از آنان نيز دست نمىيافتند فردى يا جمعى را براى خونخواهى از قبيلهء قاتل مىكشتند ، اگر چه از خويشان نزديك آن قاتل نبود . و دين اسلام طبايع عرب را [ با اجبار ] تغيير نداد و اخلاق عميق آنان را دگرگون نساخت . پس غرايز به حال خود باقى ماند . با اين حال ، يك خردمند چگونه مىتواند تصور كند كه آن مرد عاقل كامل [ براى برداشتن موانع اسلام مجبور شد كه ] در عرب خون بريزد . مخصوصا در قبيلهء قريش ، و پسر عموى او ( على بن ابي طالب عليه السلام ) در ريختن خون و پايان دادن به زندگى عده اى و به عهده گرفتن كينههاى عربها او را مساعدت كرد ، [ او را به حال خود رها كنند ] پيامبر اكرم ( ص ) مىدانست كه مانند ديگر مردم از دنيا مىرود و على ( ع ) را پس از خود در دنيا مىگذارد و دخترش ( فاطمه س ) در نزد او و دو فرزند از فاطمه ( امام حسن و امام حسين عليه السلام ) مىمانند كه به جهت محبت و علاقهء شديد به آنها به منزلهء دو فرزند از پشت آن حضرت ( ص ) بودند و با اين وضع امر خلافت را به كسى ديگر وا مىگذارد و تصريح به پيشوايى على ( ع ) و خلافت او نمىكند [ او مىبايست تصريح به
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٨