چه وسائل و زر و زيور دنيا ) به وسيلهء غرائز حيوانى و خود طبيعىاش كه موجب بىاعتنايى به روح و روان و شخصيت كمال جوى آدمى مىباشد . در آن هنگام كه انسان بوسيلهء غرائز حيوانى خود با اين جهان و مردم ارتباط برقرار مىكند ، بديهى است كه با آن پديدهها و واقعيات سر و كار پيدا خواهد كرد كه پاسخگوى غرائز و تمايلات حيوانى او بوده باشد .
اى بسا كس رفته تا شام و عراق
او نديده هيچ جز كفر و نفاق
وى بسا كس رفته تا هند و هرى
او نديده جز مگر بيع و شرى
وى بسا كس رفته تركستان و چين
او نديده هيچ جز مكر و كمين
طالب هر چيز اى يار رشيد
جز همان چيزى كه مىجويد نديد
چون ندارد مدركى جز رنگ و بو
جملهء اقليمها را گو بجو
گاو در بغداد آيد ناگهان
بگذارد از اين سران تا آن سران
از همه عيش و خوشيها و مزه
او نبيند غير قشر خربزه
كه بود افتاده در ره يا حشيش
لايق سيران گاوى يا خريش
خشك بر ميخ طبيعت چون قديد
بستهء اسباب و جانش لا يزيد
و آن فضاى خرق اسباب و علل
هست ارض اللَّه اى صدر اجل
هر زمان مبدل شود چون نقش جان
نو به نو بيند جهانى در عيان
گر بود فردوس و انهار بهشت
چون فسردهء يك صفت شد گشت زشت
مولوى