تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
چه وسائل و زر و زيور دنيا ) به وسيلهء غرائز حيوانى و خود طبيعىاش كه موجب بىاعتنايى به روح و روان و شخصيت كمال جوى آدمى مىباشد . در آن هنگام كه انسان بوسيلهء غرائز حيوانى خود با اين جهان و مردم ارتباط برقرار مىكند ، بديهى است كه با آن پديده‌ها و واقعيات سر و كار پيدا خواهد كرد كه پاسخگوى غرائز و تمايلات حيوانى او بوده باشد .
اى بسا كس رفته تا شام و عراق او نديده هيچ جز كفر و نفاق وى بسا كس رفته تا هند و هرى او نديده جز مگر بيع و شرى وى بسا كس رفته تركستان و چين او نديده هيچ جز مكر و كمين طالب هر چيز اى يار رشيد جز همان چيزى كه مىجويد نديد چون ندارد مدركى جز رنگ و بو جملهء اقليمها را گو بجو گاو در بغداد آيد ناگهان بگذارد از اين سران تا آن سران از همه عيش و خوشيها و مزه او نبيند غير قشر خربزه كه بود افتاده در ره يا حشيش لايق سيران گاوى يا خريش خشك بر ميخ طبيعت چون قديد بستهء اسباب و جانش لا يزيد و آن فضاى خرق اسباب و علل هست ارض اللَّه اى صدر اجل هر زمان مبدل شود چون نقش جان نو به نو بيند جهانى در عيان گر بود فردوس و انهار بهشت چون فسردهء يك صفت شد گشت زشت
مولوى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 144 | محمد تقي جعفري