تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
به خداوند بزرگ او دروغ مىگويد ، [ اگر چنان است كه ادعا مىكند ] چرا اميد او در عملش نمودار نمىگردد زيرا هر كس كه اميدوار باشد ، اميد او در عملش شناخته مىشود و هر اميدى ، بجز اميد به خداوند متعال آلوده و هر ترسى غير از ترس از خدا ناقص و بىاساس است ، مگر خوف از خدا كه حق است و داراى عامل واقعى است . خدا را در امور بزرگ اميدوار مىگردد و بندگان او را در امور كوچك . هيبت و اهميتى كه به بنده مىدهد ، به خدا منظور نمىدارد چه علتى دارد كه خداوند ( كه بزرگ است سپاس او ) مورد كوتاهى واقع گردد . در حالى كه در بارهء بندگانش آن كوتاهى روا ديده نمىشود آيا مىترسى در اميدى كه براى او ادّعا مىكنى دروغگو باشى يا خدا را براى اميد بستن سزاوار نمىبينى . و بدينسان اگر از يكى از بندگان خدا بترسد ، براى دفع خوف خود چاره مىجويد ، ولى در برابر خوف از خدا بىاعتنائى مىورزد . بدين ترتيب ترس از بندگان را نقد تلقى مىكند و خوف از خدا را وعده اى كه اميدى براى وفا به آن نيست و چنين است وضع كسى كه دنيا در چشمانش بزرگ جلوه كند و موقعيت آن در دلش با عظمت گردد دنيا را بر خدا مقدم مىدارد و رو به آن مىآورد و كمر بندگى آن را به ميان مىبندد براى تكميل مباحث اميد ، مراجعه فرماييد به مجلد سيزده ص 95 تا 97 .

اگر خدا را آن چنان كه مىتوانيم دريافت مىكرديم ، اميدها و ترسها و آرزوها و محبتهاى ما در سطحى عالىتر از آن بود كه تاكنون ما را به خود مشغول داشته اند

آرى ، تا آن موجود برين ( خدا ) را به همان اندازه و كيفيت كه براى ما مقدور است ، مىشناختيم و به عبارت ديگر در همان مقدارى كه معرفت خداوندى براى ما امكان پذير است ، اگر وجود خود را با همين معرفت توجيه و مديريت مىكرديم ، سريعتر و عالىتر به درجات كمال نسبى نائل مىگشتيم . ولى چه بايد كرد كه وجود ما نتوانسته است مديريت خود را از چنگال خود طبيعى رهايى بخشيده و خود را در اختيار « من عالى »
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 141 | محمد تقي جعفري