جهان واقعا بىنهايت است ، نه آغازى دارد و نه انجامى ، چگونه صاحبنظران به خود اجازه مىدهند ، در بارهء بىنهايت گذشته و بىنهايت آينده با وجود هزاران مجهول در علوم جهان شناختى در همين دورانها ، اظهار نظر كرده و به تفسير و تحليل جهان در گذشته بىنهايت و آينده بىنهايت بپردازند آنچه كه دانشمندان مىتوانند از نظر علمى بگويند ، بايد همان عبارت را بگويند كه مولوى در ابيات بالا مطرح كرده است :
عالم چون آب جوست بسته نمايد و ليك
مىرود و مىرسد نو نو اين از كجا است
نو ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود
گرنه وراى نظر عالم بىمنتهاست
بىنهايت بودن جهان هستى نه به جهت نداشتن آغاز و انجام است ، بلكه براى باز بودن نظام اين جهان به جهان فوق طبيعت مىباشد .
26 ، 33 - فمن فرّغ قلبه و أعمل فكره ليعلم كيف أقمت عرشك ، و كيف ذرأت خلقك ، و كيف علَّقت فى الهواء سماواتك و كيف مددت على مور الماء أرضك ، رجع طرفه حسيرا ، و عقله مبهورا ، و سمعه والها ، و فكره حائرا ( پس هر كس بايد دل از همه چيز خالى بدارد و انديشه به جريان بيندازد تا بداند كه عرش خود را چگونه بر پا داشتى و مخلوقاتت را چگونه آفريدى و آسمانها را در فضا چگونه معلق نگه داشتى ، و چگونه زمينت را بر موج آب گستردى [ باحتمال قوى مقصود از آب مادهء مذاب و مايع بوده است كه در خطبهء يكم از نهج البلاغه آن را مطرح نمودهايم ] چنين شخصى با چشمانى خيره و عقل سرگشته و گوش واله و فكر حيرتزده باز پرس مىگردد . )