عالم فيزيك نيز ناچار است فرض كند كه جهان فيزيكى در تحت سيطره اى از قوانين است كه مىتوان آنها را دريافت ، ولو اين كه يقين نداشته باشد كه وى مىتواند اين قوانين را به شكل عمومى بفهمد ، و خاصيت و طريقهء عمل آنها را به شكلى كه موجب يقين باشد ، اكتشاف كند . . . « - ( 1 ) مطلب اساسى كه در اين جملات و جملات راسل وجود دارد اين است كه آنچه كه در پهنهء بسيار وسيع طبيعت ديده مىشود توانايى تفسير نهايى و جامعى را در بارهء آنچه كه در طبيعت مىگذرد ، ندارد و اين امور و واقعيات كه در اين جهان ديده مىشوند ، مربوط به عالمى فوق طبيعت است كه واقعيات و قوانينى براى خود دارد و براى يك انسان متفكر روشن است كه همان علت و ملاكى كه موجب شده است راسلها و پلانكها و انيشتينها ، پاى فوق طبيعت را براى تفسير آن به ميدان بكشند ، همان علت و ملاكها نيز موجب اعتقاد به يك حقيقت است كه فوق طبيعت است اين حقيقت خدا است كه حافظ قوانين اداره كنندهء هستى مىباشد . با درك اين مطلب است كه معناى تجلى صفت قيوميت خداوندى در عالم هستى روشن مىگردد . امير المؤمنين عليه السلام در دو جملهء بعدى ( هيچ چشمى تو را نديد و تويى كه چشمها را مىبينى ) اشاره به بعضى از علل ناتوانى بشر از درك كنه عظمت خداوندى مىفرمايد . با علم مطلق آن عالم به ذات است كه همهء موجودات جزئى و كلى و همهء اعمال و گفتار و نيتها براى آن آشكار و معلوم است و هيچ مجرمى تبهكارى توانائى گريز از سلطهء مطلقه او را ندارد . چگونه بگريزد و كجا بگريزد در حالى كه نيروى گريز ، وسائل گريز همه از آن خداوند ذو الجلال است و بهر جا كه بگريزد فثّم وجه اللَّه ( دائره
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٣
هامش
( 1 ) علم به كجا مىرود ، ص 118 و 119 ، ماكس پلانك ، ترجمه آقاى احمد آرام .