مىگردد . و با توجه به ضد [ يا نقيض ] خود خواهى و خود بزرگ بينى ، كه عبارتست از تعديل خود خواهى ، لزوم بايستى و عظمت شايستگى نظم در زندگى واضح مىگردد و بدين ترتيب شمارهء امتيازات و علل ضرورى زندگى با نظم به ( 15 ) بالغ مىگردد .
حال مىپردازيم به منطق واقع گرايانه و امتيازات حياتى زندگى با نظم :
1 - تفاوت زندگى بىفلسفه و بىهدف با مراعات نظم ، با زندگى با فلسفه و با هدف ولى بىنظم
بياييد در اين مسئلهء شگفت انگيز [ در ظاهر ] كه از واقعيت كامل برخوردار است قدرى بينديشيم .
امروزه جوامع فراوانى را مىبينيم كه از مردم آنها به استثناى عدّهء معدودى از صاحبنظران و فرزانگان آنها در بارهء فلسفه و هدف زندگى بپرسيم ، يا هيچ چيزى در بارهء آن نمىدانند و يا موضوعاتى را پيش مىكشند كه به هيچ وجه پاسخ واقعى سؤال نمىباشد و اگر هم مفاهيمى را مطرح كنند كه تا حدودى نزديك به فلسفه و هدف زندگى مىباشد ، اگر از آنان دليل مطالبه كنيم ، توانايى ارائه دليل و بحث و كاوش در موضوع را ندارند . با اين حال تقيد مردم آن جوامع به نظم و قانونگرايى ، چنان مفهومى به زندگى آنان داده است كه گويى : آنان هر لحظه در خود هدف زندگى غوطه ورند .
انديشهها و تخيلات آنان در بارهء كيفيت زندگى كه به وجود آوردهاند ، شكوفا گشته ، و رضايت و انبساط درونى براى همان زندگى كه براى آن ، هيچ فلسفه و هدف عالى تصور نكردهاند ، دارا مىباشند . در صورتى كه جوامعى ديگر وجود دارند كه با داشتن فلسفه و هدف عالى براى اين زندگى دنيوى [ كه مقتضاى مكتب دينى آنان مىباشد ] به جهت فقدان نظم و قانونگذارى ، گويى در يك پوچى ممّتد به نام زندگى بسر مىبرند ، زيرا همان گونه كه از علل و نتائج دهگانه زندگى بىنظم مشاهده كرديم و از علل و نتائج زندگى با نظم در اين مسئلهء دوم خواهيم ديد ، هويت حيات بدون نظم فاقد جوهر است .