2 - احساس نظم در عالم هستى و لزوم آن در زندگانى فردى و اجتماعى هم ريشهء درونى دارد و هم ريشهء برونى
ريشهء درونى نظم همان است كه موجب سعى و تلاش دانشمندان و متفكران براى پيدا كردن اصول و قوانين حاكم بر جهان بوده و اين همه پيشرفت علمى و صنعتى را نصيب بشريت ساخته است . حتّى عده اى از فيلسوفان را چه در شرق و چه در غرب وادار كرده است كه بگويند : ريشهء مطلوبيت آهنگهاى موزون چه بوسيلهء اعضاى طبيعى انسانها مانند حنجره و دهان و زبان و لبها و چه بوسيلهء ابزار و آلات موسيقى در اشتياق ذاتى ما به نظم است . اين نظريه را از نويسندگان اخوان الصفاء و خلان الوفاء از شرقىها و فلسفهء هگل از غربىها مىتوان استفاده كرد .
3 - ريشهء عظمت احساس تكليف و انجام آن
كه بايد گفت : بعد از اعتقادات فطرى مانند توحيد و نبوت و معاد و امامت و صفات كماليهء خداوندى ، حيات بخشترين احساس است ، از عظمت نظم بايد جستجو كرد ، زيرا ارواح بزرگ و مغزهاى تكامل يافته به خوبى دريافتهاند كه تكليف معلولى است كه قانون علت آن است و قانون معلولى است كه نظم علت آن است و نظم معلولى است كه هويت كارگاه هستى آن را اقتضاء مىكند .
4 - يكى از مهمترين نتايج حيات با نظم ، هماهنگى فعاليتها و باز تابهاى درونى در برابر تموجات گوناگون درون و انگيزهها و علل جهان عينى برونى است
انسان مقيد به نظم ، بدان جهت كه زندگى خود را بر مبناى اصل و قانون انتخاب و آن را سپرى مىكند ، لذا هرگز اضطراب و نگرانى سراغش را نمىگيرد . او به جهت آشنايى با واقعيات جاريه در ارتباط با او ، با محاسبهء احتمال بروز پديدههاى مخالف ، هرگز با حوادثى خلاف انتظار روياروى نمىگردد و مىداند -
يا ز سيلاب حوادث رو نبايد تافتن
يا نبايد خانه در صحراى امكان ساختن