كه هنگام مشاهدهء امرى معين در سر محقق فكرى درست و مثمر كه يك نوع راهيابى قبلى ذهن به تحقيق صحيح مىباشد ، بوجود بيايد . تنها پس از آنكه فكر به وجود و ظهور آمد ، مىتوان گفت چگونه بايد آن را تابع دستورهاى معين قواعد منطقى مصرح كه براى هيچ محقق انحراف از آنها جايز نيست قرار داد . و لكن علت ظهور آن نامعلوم و طبيعت آن كاملا شخصى و چيزى است مخصوص كه منشأ ابتكار و اختراع و نبوغ هر كس شمرده مىشود . » ( 1 ) اكثريت بسيار چشمگير از صاحبنظران علوم ، دخالت دريافتهاى شهودى را در اكتشاف و ابتكار پذيرفتهاند و هركس كه خود از تواناييهاى مزبور بهره مند باشد و حتى يك مورد از آنها به طور مستقيم ديده باشد ، به دخالت شهود در اكتشافات اعتراف مىنمايد .
3 . علم حضورى
( خوديابى يا خود هشيارى ) براى هر انسانى كه توانايى دريافت خويشتن را داشته باشد ، اتفاق مىافتد . در اين پديده فوق العاده شگفتانگيز ، ادراك كننده عين ادراك شونده است كه عبارت است از « من » يا شخصيت ، در حالى كه با توجه به حقيقت چنين پديده اى ، امرى كه اتفاق مىافتد شبيه تناقض است . زيرا « من » بدون اين كه به دو قسمت درك كننده و درك شونده تقسيم شود ، هم درك مىكند و هم درك مىشود و به قول شيخ محمود شبسترى « اين جريان مانند اين است كه انسان با چشم خود بدون وسيله چشم خود را ببيند »
عدم آيينه عالم عكس و انسان
چو چشم عكس در وى شخص پنهان
تو چشم عكسى و او نور ديده است
به ديده ، ديده را ديده ، كه ديده است
هامش
( 1 ) . شناخت روشهاى علوم ( متدلوژى ) ، ص 42 ، فليسين شاله .