و از اين نوع است همهء آن جريانات ذهنى كه لحظاتى در عرصهء خود آگاه يا نيمه آگاه ذهن پديدار مىگردند و سپس راه خود را پيش مىگيرند بدون اين كه تحت نظاره و سلطه و مديريت شخصيت قرار بگيرند .
نوع دوم
آن قسمت از فعاليتها و بازتابهايى هستند كه مورد آگاهى و مديريت و سلطهء شخصيت قرار مىگيرند . در اين قسمت شخصيت با حقايقى ارتباط برقرار مىكند كه فوق قوانين جسمانى ( فيزيكى فيزيولوژيك و غيره ) مىباشند . مانند :
1 . تجسيم
( هست را نيست و بالعكس ، نيست را هست تلقى كردن يا اشياء را آن چنان كه هستند دگرگونه تلقى نمودن . ) بهترين موارد تجسيم ، نمايشهاى گوناگون در صورت تئاتر و غيره است كه تماشاگران حتى گاهى خود بازيگران هم نمودها و اشخاص موجود در صحنه را عين واقعيت تلقى مىكنند و ترتيب اثر را به آنها مىدهند . به عنوان مثال : شخص معين نقش مرحوم ميرزا تقى خان امير كبير را به عهده مىگيرد و كسانى ديگر نقش دشمنان و قاتلان امير كبير را بازى مىكنند و همهء تماشاگران يقين دارند كه نه تجسيم كننده امير كبير واقعيت دارد و نه تجسيم كنندهء دشمنان و قاتلان آن شخصيت بزرگ . با اين حال همه تماشاگران ، قضاياى امير كبير را چنان با واقعيت تلقى مىكنند كه گويى واقعا با آن شخصيت و سرگذشت ناگوار او روياروى هستند . همچنان كه قضاياى دشمنان و قاتلانش را عين واقعيت تلقى مىنمايند . اين است قدرت فوق طبيعى كه « من آدمى » ( شخصيت ) دارا مىباشد .
2 . اكتشاف
پديده اى است كه با هيچ يك از قواعد علمى قابل تفسير نيست . به قول كلود برنار در مقدمهء طب آزمايشى ، « هيچ قاعده و دستورى معين نمىتوان به دست داد